۳۱ شهریور ۹۶ ، ساعت ۰۲:۲۶
آمار سایت
  • کاربران آنلاین :

    0
  • بازدید امروز :

    970
  • بازدید دیروز :

    2875
  • بازدید این هفته :

    32105
  • رتبه الکسا :

    27034
ImageWeek
گفتگو با موسس آموزش و پرورش کودکان استثنایی در آبادان
کد خبر : 6793۲۸ | در تاريخ : خرداد ۲۸, ۱۳۹۵ | ساعت : ۷:۲۳ ب.ظ
نسخه چاپی نسخه چاپی

خدمتگزاران کم نیستند اما یافتن آن ها و معرفی شان به دیگران کار چندان آسانی نیست. این بار پرنده خوشبختی و خوش شانسی در خانه ی ما را زد و با مردی آشنا شدم که کوله باری از خدمت به نوباوگان معلول شهر آبادان را بر دوش دارد. او که الان ۷۴ سال دارد با روحیه ای قبراق و روحیه ای سرشار از شعف .

عباس لک متولد ۱۳۲۰ زاده ی آبادان است. دیپلم خود را در سال ۱۳۴۰ دریافت کرده و بعد از گذراندن تحصیلات تربیت معلم با مدرک فوق دیپلم به آموزش و پرورش آبادان پیوست.او در سال ۱۳۴۹ اولین کسی بود که اساس آموزش و پرورش کودکان استثنایی را در آبادان ایجاد کرد.تصویر۰۰۲۷-۲۲۵x300

می گوید به اتفاق ۴ تن از معلمان آن سال ها برای فراگیری فنون آموزش کودکان استثنایی ( نابینا ؛ ناشنوا و کم توان ذهنی ) به تهران رفته  و پس از مراجعت به آبادان ؛ اساس کاری را انجام دادند که تا امروز ثمرات و برکات آن زنده و پایدار است.

اروندپرس: جناب لک از تاسیس مدرسه کودکان استثنایی در آبادان شروع می کنیم.

از دوره تهران آمده بودیم و به اداره آموزش و پرورش آبادان رفتیم. مسوول ابتدایی وقت گفت : از کجا می خواهید شروع کنید؟ ما هم گفتیم شما بچه های معلول شهر رو به ما معرفی کنید تا ما کار رو شروع کنیم. ایشون گفت ما کسی رو نمی شناسیم.من پیشنهاد کردم که بیایید در مدارس سر صف اعلام کنید هر کس  در کوچه و محله شون بچه ای رو می شناسه که  کوره  یا کره و یا عقلش  کمه به دفتر مدرسه معرفی کنند. ما مجبور بودیم از این عبارت ها استفاده کنیم تا زودتر به نتیجه برسیم. خوشبختانه این پیشنهاد عملی شد و بعد از مدتی لیستی از بچه های معلول به همراه آدرس خونه هاشون به ما رسید اما این تازه اول مشکلات بعدی بود.

اروندپرس:چه مشکلاتی؟

ما به اون آدرس ها مراجعه می کردیم و برخی از خانواده ها حاشا می کردند و می گفتند اشتباه شده ! خلاصه بعد از کلی اصرار و تلاش واقعا شبانه روزی با کمک دوستان و همکاران ارجمندم موفق شدیم تعداد ۴۳ کودک معلول رو تشکیل پرونده بدیم.اون  وقت ها کلاس های درس ۶۰ الی ۷۰ نفره بود. به عبارتی جا و مکان کافی برای دانش آموزان نبود در حالی که آموزش کودکان معلول شرایط خاص خودشو داره  و پیداکردن جایی برای برپایی کلاس های درس بسیار دشوار بود.بعد از کلی التماس و خواهش بالاخره رییس فرهنگ وقت گفت برید بوارده جنوبی توی ساختمون تربیت معلم کهع به تازگی منحل شده بود کارتونو شروع کنید.

-پس مشکل جا هم حل شد؟

نخیر.ما اونجا که رفتیم متوجه شدیم رییس تربیت معلم که یه خانمی بودند سر منحل شدن تربیت معلم با رییس اداره اختلاف داشتند که حضور ما در اونجا براش سنگین بود! من ۳ تا دانش آموز نابینا داشتم که کلاسشونو توی دفتر تربیت معلم  تشکیل دادم. ۵ تا از دانش آموزان ناشنوا در اختیار دو تا از همکارام بودند و تعدادی هم کم توان ذهنی که  یکی دیگه از همکاران به اسم هوشنگ اون جا مشغول شدند. خانم مدیر تا دید کلاس من در دفتر کارش هست کلی با ما جر و بحث کرد.خلاصه  ما هر روز اوضاع جر و بحث داشتیم و دعوا.

اروندپرس:مدرسه تون تابلوی سر در هم داشت؟

نه بعد از مدتی از اونجا ما رو روندند! رفتیم به یه باشگاه ورزشی که بغل مدرسه فردوسی بود. اونجا کلاس من توی یه آبدارخونه به ابعاد یک و نیم در دو متر تشکیل شد! بچه های عقب مونده هم در سالن آمفی تاتر اونجا درس می خوندند و دو کلاس ناشنوا هم در یک  اتاق که با نئوپان به دو کلاس تقسیم شده بود درس می دادیم. بچه های عقب مانده ی مدرسه ما ۱۴ نفر بودند که خانم معلم داشتند. روزهایی هم که میهمان های ورزشی آموزش و پرورش به آبادان می آمدند کلاس های ما اشغال می شدند و ما کلاس ها رو در حیاط مدرسه تشکیل می دادیم.

اروندپرس:عجب! داستان جالبی بوده. شما بعنوان یک معلم دلسوز و با سابقه چه رابطه ای بین تحصیل و اشتغال معلولان می بینید؟

تحصیلی که بچه های استثنایی بهش مشغولند حسنش اینه که در وهله ی اول می تونه  اونا رو از نظر عقلی توانا تر بکنه. و قائم به ذات خودشون بشن. اما متاسفانه امکان اشتغال آن ها در سطح جامعه بطور سیستماتیک وجود نداره. وظیفه آموزش و پرورش استثنایی تعلیم این بچه هاست . هرچند که سازوکار آماده سازی این بچه ها برای حضور در جامعه از سوی ما چندان موجود نیست. ازطرفی دیگر سازمان ها و نهادهایی که باید از این  افراد حمایت کنند هم ناتوان هستند . موضوع اشتغال خیلی مهمه. از سویی دیگر جامعه صنعت ؛ کشاورز و تجارت ما هم از نظر سیستم امکان ذب این افراد رو ندارند. یعنی براشون صرفه اقتصادی نداره که ناشنوایان ؛ نابینایان و کم تواتن های ذهنی رو جذب کنند. بنابراین فرد معلولی که در مدارس حاضر بوده و مدرک هم گرفته و سواد دار شده  مشکلاتش بسیار بیشتر از فردی است که معلولیت داره و سواد هم نداره و این به اون معناست که خانواده ها نسبت به آینده فرزندانشان نگرانند و دلسرد. اگر همه  ی ما که شامل من معلم ؛ آقای فرماندار ؛ آقای شهردار ؛ آقای استاندار ؛ آقایان مجلس ؛ آقایان وزرا ؛ رییس جمهور و فعالان صنعت و تجارت و کشاورزی دست در دست هم بدیم به راحتی میشه این مشکل قابل حل رو به طور اساسی حلش کنیم. ما الان قانون داریم که بسیاری از بخش ها موظف هستند درصدی از نیروهای مورد نیازشونو از بین معلولین انتخاب کنند و به کار بگیرند اما عمل نمی کنند. چون اونا حساب کتاب های مادی براشون مهمه نه چیزای دیگه. من  به یکی از مسوولان گفتم ما نه دکتر تربیت می کنیم و نه مهندس اما کاری می کنیم که دکترها و مهندس ها ؛ کارمندان ؛ کارگران ؛ خلبانان ؛ صاحبان سرمایه و  غیره بتونن راحت تر به کار و خدماتشون بپردازند.

اروندپرس:در بعضی استان ها در مجتمع های آموزشی  کودکان استثنایی کارگاه های خود اشتغالی وجود داره . در این زمینه در خوزستان و یا آبادان کاری شده؟

من اطلاع ندارم که در خوزستان اینجوری باشه یا نه اما شخصا در سال ۱۳۵۰ با همیاری  و مسوولین شهر ی آبادان  تونستیم در مرکز آموزش استثنایی آبادان ؛ کارگاه نجاری  با امکانات مورد نیاز ۱۲ نجار حرفه ای  راه اندازی کنیم. جا داره از آقای باقرزاده که بعدا در جنگ به شهادت رسید یاد کنم که  ایشون مسوول کارگاه حرفه و فن بود و در این کارگاه بسیار زحمت کشیدند. کارگاه دیگری هم داشتیم که خانم جمیل ازطرف اداره تشریف می اوردند و به بچه ها شیرینی پزی ؛ گل سازی ؛ بافندگی و خیاطی آموزش می داد.کارگاه دیگری داشتیم که آقای دلپرستان به بچه های نابینا موسیقی یاد می داد. کلاس های موسیقی ما مجهز به پیانو ؛ آکاردئون ؛ جاز ؛ ملودیکا و ترومپت بود. کلاس دیگری هم تشکیل داده بودیم که یک خانم فارغ التحصیل هنرهای دراماتیک ؛ به بچه ها هنر کنده کاری روی چوب ؛ ویترای  و به نابینایان به منظور حفظ تعادلشون رقص باله یاد می داد.

اروندپرس:مزید اطلاعتون بگم که این کارهادر حال حاضر در مدارس استثنایی آبادان  صورت نمی گیره.

اضافه کنم که همون سال ها هم  بجز تهران گمان نکنم در شهرهای دیگه ای  از این فعالیت ها می شد. علت  فعالیت ما این بود که من و همکارام بجای ۴ ساعت کار کردن ۱۶ ساعت وقت می ذاشتیم برای این بچه ها. شرط اول قدم آن است که عاشق باشی. من خدمت به این بچه ها رو دوست داشتم. اگر این شوق و ذوق نبود هیچگاه از طرف آموزش و پرورش ما رو برای دوره به اروپا نمی فرستادند. برای تغذیه رایگان بچه ها قبل از اینکه دستور تغذیه رایگان صادر بشه با خواهش و تمنا و پیگیری مستمر ؛ فرماندار وقت آبادان محبت کردند و با هماهنگی پالایشگاه ؛ سهمیه شیر خشک به مدرسه ما دادند و ما هر روز به بچه ها شیر گرم می دادیم.

اروندپرس:استفاده از تجارب ارزنده حضرت عالی و دیگر بازنشستگان ارزشمنده .آیا چنین رسمی در آموزش و پرورش کشورمون و بویژه استثنایی وجود داره؟

متاسفانه ما روز معلم داریم اما روز معلم که میشه ما رو نمی بینند. گویا در مملکت ما رسمه هر که از دیده برفت از دل برفت! این خیلی بده. ماواقعا استخوان خرد کردیم در این راه. کار کردن با کودکان استثتنایی واقعا سخته. وظیفه انسان دهشه. یعنی اون چیزی که از علم و تجربه داره در اختیار دیگرون قرار بده تا نشاط براش بوجود بیاد.

اروندپرس:و اما پیامتونبرای همکاران  و دانش آموزان قدیم و جدید آبادان

من آرزو می کنم  همکارانی که با بچه های استثنایی کار می کنند دلشون شاد باشه ؛ تنشون خوش باشه  ؛ توکلشون به خدا باشه و تا آنجایی که توان دارند برای کارشون برنامه ریزی کنند.انشاا.. در زندگی منصور باشند. بچه ها هم اگه شنیدند حرفهای منو ؛ خوشحالم برای اونایی که شاغلند . و خانواده های این عزیزان هم  که مردان و زنان نمونه دنیا هستند امید که سالم و توانا باشند.

گزارش : مهرداد معماری