۲۱ آذر ۹۶ ، ساعت ۰۲:۰۳
آمار سایت
  • کاربران آنلاین :

    0
  • بازدید امروز :

    133
  • بازدید دیروز :

    311
  • بازدید این هفته :

    1229
  • رتبه الکسا :

    37680
ImageWeek
گفتگو با خالق کتاب تمام آبادانی «در آینه‌ی خاطر»
کد خبر : 12697۲۶ | در تاريخ : آبان ۲۶, ۱۳۹۶ | ساعت : ۲:۵۴ ق.ظ
نسخه چاپی نسخه چاپی

نگاهی به کتابخانه‌ام می‌اندازم. از آثار نویسندگان آمریکای لاتین گرفته تا انگلیس و فرانسه، از داستان‌های کوتاه گرفته تا رمان‌های چند صد صفحه‌ای، از عاشقانه گرفته تا سفرنامه… هرآنچه بخواهید در آن یافت می‌شود. اما در میان این کتاب‌های خوش آب و رنگ، عجیب جای کتابی گره خورده با بوم این سرزمین خالی‌ست. کتابی که بتوان برخی سطورش را با لهجه‌ی «آبودانی» خواند و لابلای آن زندگی کرد… رضا ستار دشتی؛ نویسنده‌ی کتاب در «آینه‌ی خاطر» و ساکن سوئد در کتاب خود کوشیده است هرچه بیشتر ما را با ریشه‌های زبانی‌مان آشتی دهد.

ستاردشتی: محتوای کتاب، بیشتر شامل خاطره‌هایی است که خود شاهدشان بوده‌ام یا که با فاصله‌ی زمانی کمی پس از رخداد، از چند نفر و با یک روایت شنیده‌ام. مضمون اثر اغلب حولِ محور آبادان دور می‌زند.

وجه تسمیه‌ی کتاب چیست؟

«در آینه‌ی خاطر» نخستین کتاب چاپ شده‌ی من است. وجه تسمیه و شأن حضورش از این قرار است که کوشیده‌ام تا نقش آینه‌ای داشته باشد پیش روی خودم و مردمی که با آنان زیسته‌ام. با مردمی که جذر و مد شط را همانگونه با هم تجربه کرده‌ایم که بالا و پستی‌ها، خوشی و ناخوشی‌های روزگارِ آبادان‌مان را.

حالا که علت نامگذاری در آینه‌ی خاطر را دانستیم، برویم سراغ مضمون نهفته در آن. به طور کلی محتوای کتاب چه موضوع‌هایی را در برمی‌گیرد؟

محتوای کتاب، بیشتر شامل خاطره‌هایی است که خود شاهدشان بوده‌ام یا که با فاصله‌ی زمانی کمی پس از رخداد، از چند نفر و با یک روایت شنیده‌ام. مضمون اثر اغلب حولِ محور آبادان دور می‌زند. این جا و آن جایش البته (در ارتباط تنگاتگ با موضوع) شعری یا مقاله‌ای هم آورده‌ام. آن چه دیده و شنیده‌ام را (از کودکی و پیش از مکتب و بعد هم مدرسه و دانشگاه) همه را بی آن‌که در زمان خود یادداشت کرده باشم، بازسازی و روخوانی کرده‌ام. اوضاع سیاسی دهه‌ی ۲۰ تا ۶۰ را از نگاه بیننده و شنونده‌ای ترسیم کرده‌ام که نه سر پیاز بوده و نه ته آن. از این منظر اگر منصفانه بنگرید، آن را گونه‌ای از مردم‌شناسی، تاریخ اجتماعی و جامعه شناسی می‌بینید.

در نقل این خاطره‌ها چقدر حفظ امانت کرده‌اید تا وقایع را آنگونه که رخ داده‌اند بنویسید؟

در این آینه‌ی بی‌زنگار کوشیده‌ام، همان را ببینی که بوده و هست. از نگاه این تصویربردار، آبادان ما هرگز نه بهشت روی زمین بوده و نه مدینه‌ی فاضله، حتی اگر دسته گل خوشبوی محمدی هم بوده باشد، گل بی‌خار نبوده و نیست. در میان مردمان نجیب و مهربان بسیارش، آدم های نانجیب و پلیدی هم بودند که از چشم این راوی پنهان نمانده‌اند. از همین روی است که آینه‌ی خاطرم آن آینه‌ی شهر بازی نیست که آدمِ کوتاهی را بلندترکند، یا که زشتی را زیبا نشان دهد. در این میان اما اگر شخصی باشد که خود را در این آینه‌ی صادق، کج و کوله و زشت می‌بیند ، تقصیر از آینه نیست. همان تاول چرکینی‌ست که باید نیشترش بزند، نه آن که آینه را بشکنند. به قول «حکیم نظامی»؛ «آینه چون نقش تو بنمود راست/ خود شکن، آیینه شکستن خطاست».

بنابراین آیا می‌توان نتیجه گرفت؛ آنچه در این کتاب نقل شده، روزگاری در عالم واقع رخ داده است؟

بله. اما باید بگویم؛ راوی می‌داند که در آینه‌ی خاطرش، لغزش و خطاها‌یی نیز هست. خاصه که او در سرانه‌ی پیری وارد گود شده و معرکه‌گیری کرده است. سهو و لغزش‌های حاصل از پیامدهای پیرسالی را به خوبی می‌شناسد، شما هم نادیده نگیرید عوارض پیری را. باغبانی‌ست پیرسال، با چشمانی کم سو، که در باغ خود نقص‌ها را نمی‌بیند، نه آن که نادیده بگیرد. حتی اگر چشم بینا داشت، احوال همان شخصی را دارد که مدادی را به چشمش خیلی نزدیک کرده و به نقطه‌ی کور رسیده و مداد را نمی‌بیند. بر این پایه است که نمی‌خواهم آن مدعی باشم که تنها به نزد قاضی رفته و راضی برگشته است. از اهل قلم و نقد کتاب خواهش می‌کنم پنبه‌ی کهنه‌ی کتاب را حلاجی کنند و عیب و نقصش را نشان دهند تا اگر عمری باقی بود و امکانش فراهم شد در تجدید چاپش به کارم بیاید.

در نگارش و گویش کتاب از لهجه‌ی آبادانی استفاده کرده‌اید یا از زبان فارسی رسمی کشور بهره گرفته‌اید؟

زبان و نگارش کتاب بسته به موضوعش تا ۱۸۰ درجه تغییر می‌کند. کوشیده‌ام تا در نقل‌قول‌ها صادق باشم و عین شنیده را بیاورم. از باب مثال وقتی دبیر فلسفه‌ی ما می‌گوید؛ «سواد، مجموعه‌ی کمرنگی از خوانده‌ها، دیده و شنیده‌هایی است که دوباره بازسازی می‌کنیم» از زمین تا آسمان فرق دارد با روزی که«خمارو»ی آسمون جُل، پیش مادر نامزدش گلایه می‌کند؛ «نه خیرا، په یُهُوِکی بُگو، مو بایس یه بنگله‌ی پنج اتاقیِ سه کنج بریم و یه پیکابِ دوج هم بزنُم پشت قواله‌ی دخترِت تا بلکت مرغ لاری گُل باقله‌ایش، سیم تخم دو زرده بذاره. هلبَت که وُسعُم نمی‌رسه.» یا آن کارگری که مقابل آتش‌نشانی، شاهد تصادف اتوبوسی با دوچرخه سواری بوده، با ادبیات همکارانش می‌گوید؛ «اِمرو، جلو فایراستیشن، یه بَس با یه سیکلی اَکسیدن کِرد، بردنش اِسپیتال.» البته در حاشیه‌ی کتاب برای دوستان نا آشنا به گویش مردم جنوب، همه را توضیح داده‌ام و درست کلمات «فارسگلیسی» را به زبان اصلی‌اش آورده‌ام.

چه شد که تصمیم به نوشتن این کتاب گرفتید؟

نگارش کتاب بی‌برنامه آغاز شد. در نامه‌ای مفصل به «بیژن کوهزاد» ساکن شیراز از خاطرات نوجوانی و جوانی مشترک‌مان در آبادان و سفرهای ورزشی همراه بچه‌های تیم فوتبال شاهین آبادان یادی کردم. بخشی از آن نامه را در صفحه‌ی «آبادان، ایران من» به مدیریت «محمد خدری» منتشر کرده و کاربرانش محبت کردند و به ادامه‌ی کار تشویقم کردند. بعد از آن وارد دنیای مجازی شدند و سر از دیگر صفحه‌ها درآوردند. دوستان با مهرشان راه را برایم صاف کردند، دستم را گرفتند و پا به پا بردند.

نگارش کتاب چه مدت به طول انجامید؟

سه تا چهار سال عرق‌ریزان جانم بوده این کتابی که پیش روی شماست. کم‌خوابی و بی‌خوابی‌ام را سبب شده، اما جای هیچ گلایه نیست و منتی هم بر سر کسی نمی‌گذارم. فقط دستاوردِ عشق به دیارم و عاشقی‌هایم برای رساندن این بارِ امانت بوده به دست صاحبان اصلی‌اش که خوانندگان همین کتاب هستند. سرانجام بختِ هممیشه در خوابم، نیمه بیدار شد و توجه فرهنگسرای عباس ترابی را جلب کرد که آستین همت بالا زد و بیش از دو سال پی‌گیرش بود تا چاپش کرد.

برخی از هنرمندان و در این یک مورد خاص نویسندگان معتقدند بخشی از خود را در آثارشان جا می‌گذارند. شما چقدر به این سخن معتقد هستید؟

اگر به قول شما و دیگران، برخی از نویسندگان «بخشی از خود را در اثری که خلق کرده‌اند جا می‌گذارند» به گمانم کم لطفی کرده‌اند. این راوی اما داعیه‌ی نویسنده بودن ندارد تا بخشی یا همه‌ی وجود خود را در کتابش جا بگذارد. او فقط مرثیه خوان دل آزرده‌ی خویش است. به عنوان مثال اگر در جایی از سعدی مدد می‌گیرم و می‌آورم؛ «ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را»، هرگز گمان مبر که ادای کلیشه‌ای و روشنفکرمآبی‌ست، یا که نقش نوستالوژی آبکی را بازی کرده‌ام. نه، باورکن که نه این است و نه آن. فقط بیان صادقانه‌ی حال و احوال همین پیرِ غربت نشین بوده و بس. اگر از تجربه ی اندک خودم مایه بگذارم، چیز دندانگیر و قانع کننده، دستت را نمی‌گیرد. اما چه چاره، بی‌پاسخت، نمی‌توانم بگذارم. وقتی پس از نیمه شب، خارخارِ نوشتن بیدارت می‌کند تا چراغی روشن کنی و بخشی از خواسته‌ی همزادت را روی «کیبورد» بیاوری، خواه ناخواه نا‌چاری به خواست دل او راه بیایی و همراهش شوی. در همین همنشینی و همراهی‌های شبانه‌روزی است که ناخواسته و ندانسته، رنگ و بویی از او می‌گیری و به کُل، جزئی از او می‌شوی. از پسِ دلواپسی‌ها و دلشوره‌ی پیدا کردن واژه‌ها و نقل قول‌های درست و مناسب، عرق سردی از ناودان کمرت شُره می‌کند. خاطرت هزار راه می‌رود و تو را به دنبال خود به آن جا می‌کشد که دلخواه اوست. همین رنگ و بوی و جزء اوست که ظ     روی صفحه می‌آید نه خودِ این راوی که در سوئد نشسته و تک انگشتی به سر و کول دکمه‌ها زده است.

   پس از اتمام نگارش کتاب می‌رسیم به بحث چاپ و انتشار آن. در کشور سوئد برای نشر یک کتاب چه روندی باید طی شود؟

اینجا کتاب را بی هیچ ممیزی ناشر منتشر می‌کند. پس از چاپش اگر شاکی خصوصی یا جمعی داشت، ناشر و نویسنده حذفش می‌کنند. نویسنده‌ی تازه کاری مثل این راوی هم که هیچ ناشری حاضر به سرمایه‌گذاری روی کارش نیست، می‌تواند به کمک امور اجتماعی و فرهنگی، خودش کار چاپ را با یک دهم قیمت معمول به پایان برساند. کتابخانه‌های سراسری سوئد حدود ۱۰۰ نسخه را می‌خرند. اما در آینه ی خاطر به همت و سرمایه‌ی عباس ترابی و انتشاراتی «یاران وطن» در شیراز به چاپ رسیده است. همچنین لازم به ذکر است؛ طرح روی جلد کار «سامان ترابی»؛ هنرمند آبادانی است که سال گذشته برنده‌ی جایزه‌ی اول فستیوال جهانی اُسلو شد. مقدمه‌ی کتاب را نیز تورج پارسی نوشته که استاد سابق دانشگاه جندی شاپور و اوپسالای سوئد است.

استقبال از کتاب را چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟

استقبال از کتاب بستگی به عواملی چند دارد؛ یکم؛ نشریه‌ای همچون «آوای خوزستان» آن را معرفی کند. دوم؛ ناقدی خبره و بی‌طرف آن را در مجله یا رادیو و تلویزیون نقد و بررسی کند. سوم؛ محل توزیعش برای مردم، آشنا و سرراست باشد. چهارم؛ خواننده‌ی کتاب بتواند خود را در میان صفحه‌ها بیابد تا دیگران را به خواندنش ترغیب کند. اگر نصف این شرایط فراهم باشد، یقین دارم که روی دست صاحب امتیازش نمی‌ماند. مهربانی کنید و دست این بچه‌ی بازیگوش دیروز و پیرسال خسته‌ی امروز را بگیرید تا خدای ناکرده با سر و صورت زمین نخورد و آسیب نبیند.

در آینه‌ی خاطر را از کدام کتابفروشی آبادان می‌توان تهیه کرد؟

می‌توانید آن را از کتابفروشی افشاری، جنب ورزشگاه تختی تهیه بکنید. «اما مشغولِ ذمّه‌ی آبادان و بچه‌هاش مشو، چند تایی بگیر و میون قوم و خویشات و رفیق، رُفقات تقسیمشون بکن!»

زینب حمیدی