۲۱ آذر ۹۵ ، ساعت ۱۱:۳۸۰۲ بهمن ۹۵ ، ساعت ۰۷:۰۶
آمار سایت
  • کاربران آنلاین :

    0
  • بازدید امروز :

    156
  • بازدید دیروز :

    316
  • بازدید این هفته :

    4417
  • رتبه الکسا :

    30220
ImageWeek
گربه‌ ای که شأنش از هنرجویان بالاتر است!
کد خبر : 8573۰۴ | در تاريخ : مهر ۴, ۱۳۹۵ | ساعت : ۱۲:۴۵ ق.ظ
نسخه چاپی نسخه چاپی

“یونیما” یک “ان جی او” است که وابسته به یونسکو می‌باشد و فعالیت آن در خصوص نمایش‌های عروسکی و ساخت عروسک و کلاً کار در زمینه کودکان است. البته مدت هاست که ما خبر از یونیما و فعالیت‌های آن نداریم. شاید هر چه قدر به اصطلاح چراغ خاموش‌تر حرکت کنی بهتر می‌توانی به اهداف و کارهایی که می‌خواهی برسی! ما در ایران اساتیدی قابل، مجرب، بااخلاق، مردم‌دار، خوشنام، خوش فکر، دارای اندیشه ژرف و… داریم که می‌توانند مسئولیت یونیما را به عهده بگیرند اما متاسفانه به کناری زده شده‌اند. چرا؟ چون حضور این اساتید مانع نفع بردن بعضی‌ها می‌شود که اصولا خیلی ربطی به عروسک و کار کودک ندارد.
capture
حکایت ما حکایت آن به اصطلاح همه‌چیزدان یا به زعم امروزی ما آن مدرک دار ا‌ست. حال بخصوص دکتری که در کشتی نشسته است به ملوان می‌گوید تو دکترا داری؟ ملوان می‌گوید نه. مدرک دار می‌گوید نیمی از عمرت بر فناست. توفان می‌شود، ملوان به او می‌گوید شنا بلدی؟ مدرک دار می‌گوید نه. ملوان می‌گوید همه عمرت بر فناست! و این مدرک‌ دارها تمامی هنر و بخصوص تئاتر و هنرهای نمایشی این مملکت را به فنا داده‌اند. بگذریم، اساتید مجرب که با هزار لابی‌بازی توسط همین مدرک‌ دارها به کناری زده شده و منزوی می‌گردند فضا برای دوستان مدرک‌دار باز می‌شود تا جولان دهند، و این اتفاق چند سالی است که در یونیما افتاده و هیچ کس هم نمی‌گوید اصلا در آنجا چه چیز است و دارند چه می‌کنند و این سالها چه کرده‌اند و چرا اساتید و شاگردان
قابل شان در یونیما نیستند؟ چرا آدم ها مدام دارند حذف می‌شوند؟ چه در تهران، چه شهرستان. چرا مدام یک یا چند نفر مشخص و خاص که خیلی هم کار بلد نیستند آنجا را قبضه کرده و ملک مطلق خویش می‌دانند؟ چرا کلاه گشادی به اسم آوردن اساتید خارجی بر سر ما می گذارند و از این رهگذر و به این بهانه پول‌های هنگفتی به جیب می‌زنند و در دنیا به اصطلاح لانه می‌کنند و هی به سفرها و جشنواره‌های خارجی می‌روند؟ شاید فکر می‌کنند چون وابسته به یونسکو هستند دیگر کسی نمی‌تواند آنها را مورد سوال قرار دهد. حال آنکه خود یونسکو هزار و یک مشکل دارد. در هر حال یونیما به سرپرستی یکی از همین مدرک‌دارها طرح آموزش ساخت عروسک‌های غول پیکر را توسط فرانسویان در ایران به اجرا می‌گذارد. یعنی با یک کمپانی عروسک‌سازی فرانسوی وارد صحبت می‌شود تا توسط اساتیدی که از فرانسه می‌آیند به علاقه‌مندان و تئاتری‌‌هایی که کار عروسکی می کنند آموزش بدهند. حال باید دید که این کمپانی فرانسوی تا چه اندازه کمپانی است و تا چه حد اصولا چیزی که آموزش می‌دهند در ایران وجود ندارد و ما نمی توانیم خودمان آن را انجام دهیم؟ یعنی آیا آنان یک سیستم و تکنولوژی جدیدی جهت ساخت عروسک به ایران آورده‌اند یا شیوه آموزش‌شان متفاوت و مدرن است یا نه، هر چه که آنان می‌گویند و یاد می‌دهند در ایران بهترش را داریم؟ که البته داریم.
خب، قرار می‌شود که با کمک منطقه آزاد اروند که همه هزینه‌ها را متقبل می‌شود در آبادان این دوره‌ها راه اندازی شود. حال چرا اروند؟ چون همین آقایان مدرک‌ دار، خودشان در آنجا در بخش امور فرهنگی دستی داشته‌اند. آن اساتید فرانسوی هم با یکی از مسئولین دوره، نسبت فامیلی دارند. در واقع فامیل بازی است. چرا که شاید کمپانی‌ها و اساتید مجرب‌تر و بهتر در فرانسه باشند که این دوستان سراغ آنان نرفتند. شاید اصلا با شروع این طرح، کمپانی را به ثبت رسانده‌اند و… پس تا اینجا معلوم شد که هدف، آوردن اساتید مجرب و درجه یک، نبوده بلکه مسئله پول است و ایجاد موقعیت‌های پولی و شغلی در داخل و خارج. چرا که هنرجویان دوره این چیز خاص و خارق العاده‌ای از این اساتید ندیده‌اند، دوره‌ای که مثلاً یکی از سرپرستانش دانشجوی سال اول باشد یا کسی که اصولاً کار عروسکی نکرده یا یکی دو کار کرده دیگر معلوم است چه می‌شود. در همان روز اول به هنرجویان گفته‌اند که کجای دنیا برای شما دوره آموزشی می‌گذارند در زیر کولر به شما غذا می دهند و هزینه ایاب و ذهاب. یعنی از همان اول توهین و خرد کردن شخصیت شروع می‌شود. به قول مقام معظم رهبری، نمی‌توان به این غربی‌ها اعتماد کرد. به واقع باید گفت: گربه که محض رضای خدا موش نمی‌گیرد! مگر بچه‌های آبادان خدای ناکرده بادیه نشین بودند، معطل غذا بودند یا کولر ندیده بودند؟! دوستان فکر کرده‌اند که به واحه‌های عربستان و امارات رفته اند.
بعد مسئول دوره از بچه‌ها می‌خواست به نوعی خبرچینی برایش بکنند و وقتی این دوستان سر باز می‌ زدند مثلاً امکاناتی را که بوده از آنان دریغ می‌کرده مثلاً نمایش یکی از هنرجویان که خود استاد عروسک سازی در تئاتر عروسکی آبادان است و چندین شاگرد تحویل داده و می‌تواند همپای اساتید دوره تدریس کند، در جشنواره تبریز قبول می‌شود، مسئول دوره می‌گوید هزینه سفرتان را می‌دهیم که با هواپیما بروید. بعد هواپیما به قطار تبدیل می‌شود، بعد هم می‌گوید تا برای من خبرچینی نکنید یا آن طور که من می‌خواهم رفتار نکنید از بلیت قطار هم خبری نیست و این هنرمند یخچال خانه‌اش را می‌فروشد تا به جشنواره برود و اکنون در این تابستان گرم آبادان یخچال ندارد! این فاجعه‌ است. در صورتی که مثلا برای یکی از مسئولین دوره در آبادان بیش از سی میلیون پول می‌دهند و یک خانه رهن می‌کنند یا برای گربه این خانم بلیت هواپیما می‌گیرند. در همین جشنواره اخیر عروسکی، گروه آبادان را با اتوبوس در این هوای گرم به تهران فرستادند و برای دو نفر از افراد خودشان بلیت هواپیما گرفتند. وقتی که برابر قانون نمی‌گذارند گربه خانم داخل هواپیما شود، دوستان هنرمند آبادانی که انسان‌های شریفی هستند می‌گویند خب گربه‌ تان را بدهید ما با اتوبوس به تهران ببریم. خانم می گوید نه، گربه من حساس است، هوا گرمه، مریض می‌شه! اما بچه‌های آبادان با اتوبوس می‌آیند. یعنی شأن آنان از گربه خانم هم بسیار کمتر است؟! و این اگر فاجعه تاسف بار نیست، پس چیست؟ اگر به حال این مسئله نباید گریست، پس چه کنیم؟ آن هم آبادان و بچه‌ها و خانواده‌های آبادانی که تا انتهای تاریخ به گردن این مردم و این سرزمین حق دارند، حقی که نمی‌شود آن را ادا کرد.
آقای مدرک‌ دار! شما در زمان جنگ کجا بودید؟ خانم گربه ‌دار! شما کجا بودید؟ شاید با دوستان و فامیل‌های فرانسوی‌تان در خیابان شانزه لیزه قدم می‌ زدید. چه کسی جوابگوی این همه توهین است؟ اینکه چیزی نیست، آقای مدرک‌ دار به هنرجویان می‌گوید می‌خواهیم برایتان مترجم زبان و استاد طراحی بیاوریم. بعد که می‌بیند دوستان توهین‌ها‌ی آنان و رفتار ناپسند و توهین‌آمیز استاد فرانسوی را تاب نمی‌آورند و از شرم و مهماندوستی دم برنمی‌آورند و به خواسته‌های مسئول دوره تن در نمی‌دهند، اینکه برای من خبرچینی کنید! یا کسی را که مخالفت می‌کند حتی اگر پیشکسوت تئاتر آبادان باشد، هو کنید و از کلاس بیرونش بیندازید، می‌گوید شماها لیاقت استاد زبان فرانسوی و طراحی را ندارید، جنگ شماها را دیوانه و روانی و روان پریش کرده، باید روانشناس برایتان بیاوریم! حال آنکه هر چند وقت یک بار در آبادان چندین شهید می‌آورند و در همین مرداد امسال ۵۰ الی ۶۰ شهید آورده‌اند. اگر کمی غیرت ایرانی داشته باشیم باید با شنیدن این حرف‌ها سرمان را به در و دیوار بکوبیم. دست مسئولین ارشاد و متولیان فرهنگی منطقه آزاد اروند درد نکند با این همه توهین به ساحت مقدس آبادان و آبادانی‌ها! یکی می‌گفت ما جنگ زده شدیم، شهید و مجروح و مفقودالاثر دادیم، خانواده‌هایمان را از دست دادیم و تکه تکه شده آنان را دیدیم، یک نفر که معلوم نیست از کجا آمده و اصلا! کیست و چه کاره است و سرش به تنش نمی‌ارزد، بیاید و این حرفها را به ما بزند و ما را روانی و دیوانه و گدا خطاب کند! به ‌به از این انتخاب، چه کسی این آقا را مسئول یونیما کرده، اصلا یونیما به کار می‌آید برای پر کردن جیب این آدمها و آوردن فرانسوی‌ها و فامیل‌بازی و لاس زدن با یکدیگر. چرا کسی به داد بچه‌های آبادان نمی‌رسد؟ چرا کسی نمی‌رود ببیند در این یونیما و این دوره در آبادان چه می‌گذرد؟ چرا کسی جلوی این همه توهین و خرد شدن شخصیت را نمی‌گیرد؟ به خدا، اساتیدی مجرب در ایران وجود دارند که فرانسوی‌ها ناخن خشکیده آنان هم نمی‌شوند. چرا از این اساتید استفاده نمی‌کنید؟
یکی می‌گفت آن قدر این عروسکها را بد می‌سازند که تمام بدن ما زخمی شده، و ما می‌دانیم که یکی از اصول ساخت عروسکهای غول پیکر، راحتی و امنیت درون آن است برای عروسک گردان. از سویی این دوستان فرانسوی و ایرانی نمی‌گذاشتند هنرجویان از تمام مراحل ساخت عروسک سردر بیاورند و از صفر تا صد را یاد بگیرند. آناتومی و اندام اسکلت را اصلاً یاد نمی‌دادند. به انتخاب خود، گروه را تقسیم می‌کردند و مثلا به یک عده ساخت سر، به یکی دست و به یکی پا و… را یاد می‌دادند. یعنی کمال خست و کمال بدجنسی و روباه صفتی. در صورتی که من سراغ دارم استاد ایرانی را که از صفر تا صد یک عروسک را به همه یاد می‌دهد و در آخر دوره‌اش همگان همه چیز در خصوص ساخت عروسک آن دوره را می‌دانند و یاد می گیرند. این در حالی است که عروسک‌های ساخت اساتید فرانسوی در مقایسه با عروسک های غول پیکر ساخت استاد ایرانی، یک کار آماتوری‌ است. این عروسک‌های تولید کمپانی فرانسوی در آبادان آن قدر آماتوری ا‌ست که صورت عروسکها پر از چاله و چوله است. اگر بگویند که خب این را هنرجویان ساخته‌اند! باید گفت پس این اساتید چه می‌کردند، چگونه یاد داده‌اند که برآیندشان این شده است؟ در ثانی می‌توانستند روتوش نهایی را خود به اصطلاح اساتید دوره انجام دهند. عروسک‌هایی که در صورتشان و نگاهشان و بدنشان هیچ حس دراماتیکی نهفته نیست. عروسک‌هایی بی ‌حس و سرد که هیچ ارتباطی را برقرار نمی‌کنند و از نگاه و صورتشان هم چیزی را نمی‌توانی بخوانی، جز اینکه غول پیکر هستند. شما دوستان اساتید حتی شاهنامه را هم نخواندید چون از شاهنامه و تفاسیر و تصاویری که فردوسی گفته و ساخته و پرداخته می‌توان طرحی دقیق از شخصیت‌های او ساخت. فردوسی بسیار دقیق ریزه ‌کاری ‌های شخصیت‌ها را به تصویر کشیده و گفته است. این دوستان اگر شاهنامه را تورقی می کردند حاصل کارشان بسیار بسیار بهتر و دقیق‌تر و حرفه‌ای‌تر می‌بود. آدم فکر می‌کند حتی شاهنامه را هم باز نکرده‌اند چه برسد به تورق. آخر فرانسوی‌ها چه می‌دانند که شاهنامه چیست؟ هر چند که همین مدرک‌دار‌های خودمان هم نمی‌دانند، وگرنه حاصل کارشان آن قدر ناجور و آماتوری از آب درنمی‌آمد.
از همه اینها بگذریم، در هر دوره هنرجویان جدیدی می‌آیند. یعنی هنرجویان دوره اول که باید قاعدتاً تا انتهای دوره باشند و همه مراحل را طی کنند و یاد بگیرند، به دلیل همه توهین‌هایی که به آنان می‌شده و شرایط نامناسب به لحاظ کاری و روانی و معنوی، ترجیح داده‌اند عطایش را به لقایش ببخشند و دوره را ترک کنند و در دوره بعدی شرکت ننمایند. این گونه هر بار آدم‌های جدیدی می‌آیند و همه چیز دوباره از اول شروع می‌شود. این با نفس برگزاری یک دوره کامل تخصصی مغایرت صد درصد دارد. از سویی قرار بوده در عرض نهایتاً شش ماه این دوره‌ها تکمیل شود و کمپانی مذکور به نام آبادان ثبت شده و مسئولیتش و گرداندنش به دست هنرمندان آبادانی باشد. حال آنکه دو سال است از این موضوع می گذرد و شده است یک ناندانی برای مسئولین برگزار کننده. این طور که معلوم است و ما شنیده‌ایم برای هر دوره بیش از چهارصد میلیون تومان هزینه می‌شود. یعنی سر عروسکی که در دوره اول ساخته شده آرش، رستم و اکوان، چهارصد میلیون هزینه شده و قس علیهذا. اگر چنین نیست شفاف‌سازی کنید تا معلوم شود. این در صورتی است که استاد فرانسوی در مورد سوال‌های تخصصی هنرجویان با رفتاری بسیار زشت و ناپسند می‌گفت من نیامده‌ام اینجا که توضیح بدهم. پس ایشان برای چه آمده‌اند؟ خوشگذرانی و کسب درآمد؟ گفته‌اند ما شما را به فستیوال‌های خارجی می‌بریم که البته خودشان رفته اند. از تمام مراحل عکس و فیلم می‌گرفتند تا شانتاژ تبلیغاتی راه بیندازند، طوری که دیگر هنرجویان از حضور دوربین فیلمبرداری و عکاسی خسته شده بودند. قرار بوده یک کتاب در خصوص دوره چاپ شود که هنوز سرنوشتش معلوم نیست.
در هر حال ما وظیفه ‌مان این است که درد دل هنرمندان بخصوص هنرمندان شهرستانی و به ویژه هنرمندان آبادانی را که حقی انکارناپذیر به گردن همه ایرانی‌ها دارند، انتقال دهیم. باید مشخص شود که چرا این گونه شده است و چرا از اساتید مجرب و اخلاق ‌مدار ایرانی استفاده نمی‌شود؟ باید به مشکلات هنرمندان ایرانی و ارزشی رسیدگی شود و از وجود آنان استفاده گردد. مطمئن باشید چیزی که در خانه داریم بسیار بهتر است از سوغات فرنگ و هنر بیگانه. آن هم بیگانه‌ای که این قدر توهین‌آمیز و وقیحانه رفتار می‌کند. وقتی که به اصطلاح، مسئول ایرانی گربه ‌را برتر از هنرجویان می‌داند دیگر از بیگانه چه انتظاری می‌توان داشت؟! باید گفت کار هنر بخصوص هنر عروسکی و عروسک سازی و تئاتر عروسکی به مدرک نیست و به تجربه و اندیشه خلاقیت کار مدام بستگی دارد نه مدارکی که معلوم نیست از کجاست و تا چه حد واقعیت دارد. باید به موضوع یونیما جداً رسیدگی شود تا راه نفوذ هنری و فرهنگی از این طریق گرفته شود. چرا که می‌دانیم یکی از راه‌های نفوذ بیگانگان از طریق همین نهادهای وابسته به یونسکو و سازمان ملل است.
سید علی تدین صدوقی
روزنامه رسالت
بیستم شهریور ۱۳۹۵