۲۱ آذر ۹۵ ، ساعت ۱۱:۳۸۰۳ فروردین ۹۶ ، ساعت ۰۹:۵۹
آمار سایت
  • کاربران آنلاین :

    0
  • بازدید امروز :

    92
  • بازدید دیروز :

    386
  • بازدید این هفته :

    4662
  • رتبه الکسا :

    15307
ImageWeek
نقدی بر نمایش آبادانیها
کد خبر : 7539۱۰ | در تاريخ : مرداد ۱۰, ۱۳۹۵ | ساعت : ۱۲:۵۱ ق.ظ
نسخه چاپی نسخه چاپی

کلمات مفاهیم را برای ذهن انسان تعریف میکنند و تصویری را نه آنگونه که هست ، بلکه آنگونه که می توانند ، در ذهن به نمایش در می آورند
و اگر این کلمات در اختیار افراد توانمند باشند ، شاید بتوانند تصویری را در ذهن مخاطب بوجود آوردند ، که خواسته ی خالق کلمات می باشند
اما . . .

نمایش آبادانی ها
در بازی با کلمات خلق واقعی تصاویر به سادگی ممکن نیست و برای رسیدن به مقصود ، هر چه بیشتر نیاز به توضیح و تفسیر میباشد
اما اگر کلمات با تصاویر همراه و همگام شوند
مفاهیم دقیق تر جلوه نمایی میکند و مخاطب اصل مطلب را بهتر و عمیق تر در میابد و این . . .
خاصیت دنیای امروز است
دنیایی که با سیل انبوه مطالب نه مجالی برای تفسیرهای بلند بالا می دهد و نه حوصله ای برای مطالعه ی اینگونه تفاسیر میگذارد ؛ بلکه میتوان با یک تیتر و یک عکس ؛ حروف ، کلمات و جملات بسیاری را حذف کرد
و مخاطب را مستقیما و عمیقا به اصل مطلب رساند
بالاخص اگر در استفاده همزمان از تصاویر و کلمات بتوان از مفهوم پارادوکس هم بهره گرفت
چرا که برای انتقال مفهوم سیاه تر فقط کافیست که سفید تر را به تصویر کشید
و این مهم . . .
” دست مایه ی اصلی هنرمندان امروز است ”
و نه . . .
سیاسیون
و اما . . .
” آبادانیها . . . نویسنده و کارگردان : محمد رضا چوپان ”
تئاتر میدانی آبادانیها که مدتی ست برای بازدید عموم در سطح شهر به تصویر در آمده است
تصویری متضاد با کلماتی که ،
بازیگران فریاد می زنند
فریادی که نشان از شکوه و آبادانی مکانی می دهد که صاحب اولین هاست
اما در ادامه ی نمایش می فهمیم که دیگر . . .
آباد نیست
نویسنده با زیرکی تمام بازیگران را با چهره و لباسی متفاوت از آنچه که میگویند به روی صحنه می آورد
آنها بهترین ها را فریاد میزنند
اما این بهترین ها ، بدترین ها را در ذهن و روح مخاطب به تصویر میکشد و این همان استفاده ی هنرمندانه از مفهوم پارادوکس کلمات و تصاویر برای خلق عمیق ترین احساسات می باشد
بازیگران با چهره و لباسی گل آلود وارد صحنه می شوند
و مخاطبی که آبادان ، خوزستان و خاک را می فهمد با خود می اندیشد موضوع نمایش بی شک معضل خاک است ؛ اما در ادامه ی روند نمایش متوجه می شود که نمایش میخواهد فاجعه ی عمیق تری را به تصویر بکشد
فاجعه ی تلخ نابودی اولین نشانه های زندگی مدرن در تاریخ مدرن ایران .
بازیگران در وسط صحنه و پشت به مردی که با هدفون و میکروفون ” گوینده ” در وسط صحنه نشسته است حلقه زده و با ریتم منظم پا کوبی ” که می تواند بیانگر ریتم منظم زندگی در گذشته ی این مکان بوده باشد ” و حرکت چرخشی انتقالی ” چرخش منظم که شاید گواه از حرکت مستمر و نظم در روند زندگی بوده است ” و همچنین با بیانی سلسله وار ، منظم و آهنگین اقدام به بیان اولین هایی می کنند که مختص این مکان خاص میباشد
و مردی که در وسط صحنه قرار دارد مدام نام و هویت ملی و مذهبی این مکان را فریاد میزند . . .
” اینجا آبادان . . . صدای جمهوری اسلامی ایران ”
با تکرار مکرر و نامنظم کلمه ی هیولا توسط یکی از بازیگران ذهن مخاطب درگیر اتفاقی می افتد که گر چه نمی داند چیست ؛ اما می داند اتفاق شومی در حال وقوع است .
هر چیزی که میتواند همچون هیولا باعث نابودی این همه اولین ها باشد .
ناگهان با فریاد ” شیمیایی ، شیمیایی ” یکی از بازیگران ، صدای انفجار و بازی زیبای دیگر بازیگران ؛ مفهوم واقعی هیولا تا مغز استخوان احساس می شود
جنگ . . .
آغاز می شود
ریتم نمایش بطور کامل عوض می شود
فضای سنگینی بر صحنه حاکم می شود
کلماتی که گواه از بهترین و اولین ها بود ، همینک جای خود را به کلماتی میدهند که گواه از دربه دری ، آوارگی ، جنگ زدگی ، گرسنگی ، سر خوردگی و تحقیر دارد
گوینده اما همچنان هویت ملی و مذهبی این مکان را فریاد می زند
” اینجا آبادان . . . صدای جمهوری اسلامی ایران ”
اما . . .
غمگین
بار غمگین کلمات ، ریتم سنگین صحنه ، حرکت نامنظم بازیگران ، استفاده از موسیقی با نتهای ممتد و کشیده و همچنین فریادهای همراه با بغض گوینده تازه مخاطب را متوجه این مهم می کند که چرا چهره و لباس بازیگران گل آلود است
و چرا . . .
خسته است
شاید چون کارگردان از ابتدا می خواسته است فریاد بزند که . . .
اینجا آبادان است
قسمتی از خاک ایران
که دیگر . . .
آباد نیست
و در همین فضای سنگین و رو به انزوا ناگهان اتفاقی غیر قابل تصور شکل می گیرد
نوجوانی با چهره و لباسی گل آلود به روی چهارپایه ی وسط صحنه می رود
نوجوانی ” که قطعا نماد نسل امروز شهری می باشد که به پشتوانه ی گذشته ی با اقتدار مردمان ، فرهنگ و نشانه های زندگی مدرن خود همچنان گل سر سبد و نماد زندگی شهروندی در ایران عزیز می باشد ”
از افکتور میخواهد که موسیقی را قطع کند
سکوتی در صحنه حاکم می شود
و نوجوان از این سکوت بوجود آمده استفاده کرده و مردم را از گلایه کردن نهی کرده و امید آبادی و آبادانی می دهد اما این بار فقط . . .
” به پشتوانه ی خود مردم”
ریتم صحنه تغییر می کند
هیجانی خاص در صحنه بوجود می آید
کلمات با بار معنایی مثبت اعم از آبادی ، امید و زندگی به گوش می رسد و کارگردان با استفاده از بازیگران و با شعار ” باید از خودمون شروع کنیم ” تماشاچیان را وارد صحنه می کند و با ظرافت تمام این پیام را به مردم می دهد که . . .
نباید به امید کسی نشست
باید . . .
به صحنه آمد
” باید از خودمون شروع کنیم ”
و این داستان غم انگیر را در اوج ، پر انرژی و با پایانی امیدوار کننده به اتمام می رساند

محمد امین قلمی
مردادماه ۱۳۹۵ خورشیدی
آبادان
قسمتی از خاک . . .
” جمهوری اسلامی ایران “