۲۱ آذر ۹۵ ، ساعت ۱۱:۳۸۰۴ فروردین ۹۶ ، ساعت ۰۲:۳۳
آمار سایت
  • کاربران آنلاین :

    0
  • بازدید امروز :

    152
  • بازدید دیروز :

    373
  • بازدید این هفته :

    4758
  • رتبه الکسا :

    14608
ImageWeek
مطلع عاشورا
کد خبر : 8730۱۶ | در تاريخ : مهر ۱۶, ۱۳۹۵ | ساعت : ۱۱:۳۱ ق.ظ
نسخه چاپی نسخه چاپی

۲۴۰۸۱۶_۱۹۲

شب‏های کوفه، نامردترین شب‏های عالم است.
شب‏هایی که دل علی را به آتش می‏کشید، اینک مسلم را دوره کرده است؛ مردی که مطلع غزلگریه عاشورا با نام او سروده شد، مردی که طلایه‏دار فداییان امام عشق، لقب گرفت.
مسلم می‏داند که پس از شهادتش چه بر سر یتیمان غریب‏تر از خودش خواهد آمد.
می‏داند که پا گذاشتن در مسیر حسین، یعنی سر و جان باختن.
می‏داند حسینی شدن، یعنی سرخ پر کشیدن.
کیست که کوفه را به نامردی نشناسد؛ وقتی که تنها مردان ایستاده‏ی کوفه، نخل‏های آن است؛ نخل‏هایی که بر غربت علی و فرزندش گریسته‏اند.
تو را می‏شناسم، تو را می‏شناسم     تو همرنگ خون خدایی، غریبه!
این دست‏های دراز مانده به سویت، دست بیعت نیست؛ دست‏های خیانت است؛ دست‏هایی که در آستین، خنجر کینه پنهان داشته‏اند، دست‏هایی که هرگز مطمئن نبوده‏اند.
این نامه‏ها که خورجین خورجین به سویت گسیل شده‏اند، با مرکب نامردمی نگاشته شده‏اند.
از نگاه کوفه، تنها آتش تردید می‏بارد و عصیان فاجعه می‏تراود.
کوفه جای مطمئنی نیست؛ مگر علی را جان به لب نکرد؟
مردان شهر، بامدادان با تواند و شامگاهان، بر تو.
اما هر چه بود، اتفاق افتاد.
آن هنگام که مسلم را غریبانه از دارالاماره بالا می‏بردند، نگاهش بارانی بود؛ دست بر آسمان داشت و چشم بر راه حجاز. از زمزمه‏اش، گلواژه‏ی نام حسین می‏بارید. آرزو می‏کرد که مولایش به کوفه نیاید؛ به شهری که مردانش آبروی هر چه مرد را برده‏اند؛ شهری که نامش را با سیاهی و دروغ، گره زده‏اند.
کوفیان رسم وفا نشناختند     یوسف خود را به چاه انداختند

علی خیری