۱۲ فروردین ۹۷ ، ساعت ۰۳:۴۹
آمار سایت
  • کاربران آنلاین :

  • بازدید امروز :

  • بازدید دیروز :

  • بازدید این هفته :

  • رتبه الکسا :

    20011
ImageWeek
فاروق فتاحی ؛ چهره ماندگار صدا و سیمای آبادان
کد خبر : 12713۲۶ | در تاريخ : آبان ۲۶, ۱۳۹۶ | ساعت : ۱:۴۹ ب.ظ
نسخه چاپی نسخه چاپی

مرحوم فاروق فتاحی : عشق آبادان نگذاشت ملی‌پوش بشوم/ در برنامه ورزش و مردم  گفتند شهید شده‌ام.

 شک نکنید که او موهایش را در آسیاب سپید نکرده است، وقتی که روبروی ما نشسته بود و دانستیم که هم داور بوده و هم دروازهبان، هم مربی بوده و هم معلم، هم گزارش کرده و هم نوشته، فهمیدیم که بایستنیست آموختن تواضع از استاد «فاروق فتاحی». مردی از نسل مربیانی که صندوق عقب اتومبیل رختکن تیمشان بود و همه بازیکنان مجموعه، فرزندانشان، او امروز اما بر تخت بیماری چسبیده است و روزگار را به دور از پویایی که بارزه فتاحی بود سپری می‌کند، برای اینکه یادمان نرود و خاطره حضور همیشگی فتاحی در آبادان را فراموش نکنیم؛ این گفت‌و گو آخرین مصاحبه با دروازه‌بان سابق فوتبال آبادان پیش از بیماری وی است.

شما هم همانند اکثریت آبادانیهای امروز با شروع شکلگیری داستان نفت ، بومی این منطقه شدید؟

بله، پدر من ۹ روزه از روستای سوادجان چهارمحال و بختیاری با پای پیاده به آبادان آمد.

 

فاروق فتاحی متولد خود آبادان است؟

سالروز کودتای رضاخان، اربابان شرکت نفت از همه‌ی نیروهای خود می‌خواهند که به همراه همسرانشان در گران شاپوری حاضر باشند. هر کس سرپیچی می‌کرد در لیست سیاه قرار می‌گرفت. روز سوم اسفند در حین مراسم درد زایمان مادرم را فرا گرفته و من در محلی که امروز ستاد اقامه‌ی نماز است بدنیا آمدم هر چند که شناسنامه‌ی فاروق فتاحی تاریخ تولد را ۳۰ بهمن می‌بیند.

 

اولین تصویری که شما از آبادان در ذهن دارید…

پشت ترن شاپ (کارآموزان). گردهای سیاه پالایشگاه و هوای شرجی.

 

پس کواترها اولین محلهای بود که شما در آن ساکن شدید. به غیر از خانوادهی فتاحی کدام یک از چهرههای سرشناس آبادانی در آن محل حاضر بودند؟

غلامحسین سراج ـ پدر بهنام سراج ـ، شهید سامی مقام، محمدرضا ستمکش، رحیم محمد‌پور، حمید برمکی، محمود الک، سرهنگ خوشنام، هوشیانی، حسن و محمد سعدونی، منوچهر سالیا، کارومگروچیان، هژبر اردشیر دوانی.

 

اما برخی از این اسامی، فرزندان محلات دیگر بودند…

بله، اما بیشتر مواقع در کنار ما در ترن شاپ برای پشت سر گذاشتن اوقاتشان و انجام بازی‌های کودکانه سپری می‌کردند.

 

فوتبال اولین بازی محلهای رونق گرفته میان شما بود؟

خیر، اش‌تی‌تی، هوبیو و البته یکی از علت‌های اصلی جمع شدن بچه‌ها در آن روزها روضه‌ی کل محرضا (محمدرضا) بود که در محله‌ی ما برپا می‌شد.

 

چند خواهر و برادر بودید؟

۵ برادر و ۷ خواهر که من فرزند ارشد خانواده بودم و همه بچه‌ها هم در آبادان دنیا آمدند.

 

خانوادهی فتاحی همیشه در کوی کارگر ساکن ماندند؟

خیر، بوارده شمالی محله‌ی بعدی بود که پدر خانواده را به آنجا منتقل کرد.

 

فوتبال از چه زمانی باب بازیهای خیابانی شد؟

از وقتی که یاد گرفتیم توپ‌های تنیس را در نفت انداخته تا پوست بیاندازد. یکبار پول روی هم گذاشتیم تا یک توپ فوتبال اصل دوخت اصفهان بخریم. برای در اختیار داشتن آن توپ شیر و خط می‌انداختیم شبی که توپ نوبت من شد آن را در بغل گرفته و خوابیدم هنوز بوی چرمش را احساس می‌کنم.

 

اولین مسابقهی فوتبالی را که تماشا کردید را به خاطر دارید؟

بله، سه ساله بودم که به خاطر همجواری با استادیوم برای تماشای رقابت‌های دپارتمانی ـ اداری ـ پالایشگاه به محل برگزاری می‌رفتم، یادش بخیر تیم‌های حمل و نقل، ساختمان، ابزار دقیق، حراست و … عجب فوتبالی را به نمایش می‌گذاشتند.

 

گویا نظم حرف نخست این مسابقات را میزد…

دقیقاً، مسابقات برگرفته از لیگ انگلستان بود. لباس منظم و آماده هر چند در آن سالها من هیچوقت گرمکن بر تن بازیکنی ندیدم و این لباس‌ها برای هر اداره رنگ خاصی داشت. مثلاً محمود زارع رنگ قرمز را برای تیم ترابری برگزیده بود.

 

قرمز برای ترابری؛ پس فکر میکنم باید ریشه تیم کارگر را در ادارهی ترابری پالایشگاه جستجو کرد…

بله، البته قدیمی‌ترین تصویر موجود از تیم کارگر متعلق به سال ۱۳۱۷ است ولی مسلماً این مجموعه قبل از آن هم فعالیت کرده است.

 

و حریف اصلی و همیشگی تیم کارگران قبل از شکلگیری مسابقات باشگاهی در آبادان؟

تیم کارمندان که همیشه به کارگر می‌باخت و بازیکنانی مثل ژوزف رحیمی، مهندس فتحی، امیر آ‌ل‌خیراندیش، حسین دهنایی، دیدار دهداری، مارود خانیان را در خود جای داده بود و همچنین تیم‌هایی مثل باشگاه ایران و سرباز.

۳۲۲۲۶_۴۳۵

اولین مسابقهای که یک تیم غیرآبادانی با همشهریان ما برگزار کرد را به خاطر دارید؟

فکر می‌کنم سال ۱۳۲۵ بود که تیم آزاد تهران به آبادان آمده و از کارگر شکست خورد.

 

ساختارشکنی و خارج شدن فوتبال آبادان از حالت تکقطبی ـ قدرت مطلق بودن کارگر ـ در چه سالی به وقوع پیوست؟

سال ۲۷ یا ۲۸ بود که گروهی متشکل از پرویز دهداری، حسن خوشنام، بهرام عابدیان، مهندس فتحی، حسین دهنایی و چند نفر دیگر، دانش‌آموزانی که توانایی ارائه فوتبال داشتند را از دبیرستان‌های رازی، فرخی و ابن‌سینا جمع کرده و آرام آرام تیم جم را تشکیل دادند. بچه‌های روشنفکری که تمرینات خود را در زمین مدرسه‌ی کمال‌الملک شروع کردند هرچند بعد از گسترده شدن استقبال از این مجموعه، تمرین‌های آن به زمین پولیش کمپ (صدا و سیمای فعلی) منتقل شد.

 

مؤسس اصلی باشگاه جم آبادان چه کسی بود؟

فردی به نام حسین مشکین که قهرمان تنیس روی میز بود و وقتی که این تیم برای برگزاری یک مسابقه به تهران رفت به سفارش دکتر اکرامی ـ مؤسس باشگاه شاهین تهران ـ به شاهین تغییر نام داد.

 

پس اینکه فشارهای سیاسی باعث تغییر نام جم به شاهین شده، صحت ندارد؟

به هر حال دهداری افکار والایی داشت و این مجموعه همیشه در مقابل تاج که متعلق به تیمسار خسروانی بود قرار می‌گرفت.

فاروق فتاحی از چه زمانی شاهینی شد؟

سال ۳۴ بود. پدرم با مرحوم دهداری ارتباط نزدیکی داشت یک روز در محله‌مان مشغول بازی بودم که ابوی به پرویزخان گفت: این چموش را آرام کن! دهداری مرا در اختیار جعفر نامدار و تیم خردسالان شاهین قرار داد که بازیکنانی مثل جمالی، جلودار، عابدیان، اطمینان، چه‌کناری، راهرو، خزاعی را در خود جای داده بود. هر چند که تیم خردسالان شاهین دو گروه شده بود و دسته دیگر به نام الوند زیر نظر ماشاءا… هاشمی تمرین می‌کردند.

 

تکثر باشگاهها در آبادان مدیون شکلگیری مجموعهای به نام جم بود؟

دقیقاً، سالهای بعد تیم‌های البرز، کیان، استقلال، سازمان جوانان، سپه، دارایی، دیهیم، بندر، آزاد، ایران‌گاز، داریوش، کورش، جاوید، پیروز و … به فوتبال آبادان اضافه شدند.

 

شما از سال ۳۴ رسماً شاهینی شدید، تیمی که ۵ سال بعد از این سال، اولین قهرمان فوتبال ایران شد…

ابتدا با شکست دادن تاج اهواز قهرمان مسابقات خوزستان شدیم. من در مسابقات قهرمانی کشور در ساری تنها یک بازی برای شاهین به میدان رفتم و فرج شاعری دروازه‌بان اصلی مجموعه بود. ناگفته نماند که فرج امروز یک از دوستان نزدیک بنده بوده که به جای من در کرج بر سرمزار مادرم می‌رود.

 

و گویا بعد از این قهرمانی از شاهین آبادان جدا شدید…

همان سال به دعوت نامدار افشار و محسن آزاد به شاهین تهران رفتم. دانشسرای تربیت‌بدنی قبول شده بودم که محسن آزاد از من خواست درون دروازه بایستم تا از من تست بگیرد. با پای برهنه چند شوت زد که همه را گرفتم تا همزمان هم دروازه‌بان تیم شاهین شده و هم به عنوان گلر منتخب آموزشگاههای تهران مطرح شوم.

 

شما آن زمان دروازهبان اصلی شاهین تهران بودید؟

متناوب بود من، اصغر بابایی، جمشید محمدی و هادی طاووسی به تناوب درون دروازه می‌ایستادیم.

 

دیگر آبادانیهای آن روزهای شاهین تهران چه کسانی بودند؟

حمید جاسمیان، حمید برمکی، پرویز دهداری، محمدباقر ترابی و دکتر صفریان در کنار بازیکنان بزرگ تهرانی مثل بهزادی، شیرزادگان، بهشتی و اواخر کار کاشانی و کلانی حضور داشتند.

 

چه عنوانهایی در شاهین تهران کسب کردید؟

یک قهرمانی در باشگاه‌های تهران هر چند افتخار اصلی‌ام شاگردی امیر آقاحسینی ـ دروازه‌بان تیم ملی‌ـ در آن سالها بود. با لباس شاهین در مقابل تیم‌های ملی کاستاریکا و پاکستان هم به میدان رفتم.

 

ولی هیچوقت ملیپوش نشدید…

همیشه مدنظر مربیان بودم ولی عشق به آبادان این اجازه را نداد. هر بار که صحبت تیم ملی پیش می‌آمد من به آبادان سفر می‌کردم. دهداری همیشه نظر داشت که از بنده یک مربی بسازد. سال ۴۱ شرایطی فراهم شد که در تهران به عنوان دبیر ورزش مشغول به کار شوم که پرویزخان گفت: تو فرزند آبادانی پس باید در آنجا فعالیت کنی.

 

آن موقع برای حضور در تیمهای مختلف قرارداد رسمی منعقد میشد؟

به هیچ‌وجه، بازیکن داشتیم که یک هفته در میان تیم عوض می‌کرد. بازیکنانی نظیر بهمن ترابی، لطیف سعدونی، یداله هاتفی و رضا هیربد هم لباس کارگر را برتن کردند و هم شاهین.

 

بعد از سه سال حضور در پایتخت دوباره به آبادان بازگشتید…

بعنوان معلم ورزش در مدارس گلشن، کمال‌الملک و کیوان مشغول به کار شدم. اولین حرکتم کشف بازیکنان مستعدی نظیر علیرضا عزیزی، مهدی غزال، غلام زارع، منصور قنواتی، صفدر سلاطین، حبیب علیزاده، مسعود دهداری، احمد علیزاده، احمد رزمی، نجف سالیا، امین راهدار، اسماعیل کشتکار، عباش تاشکه، رضا مجدی، عبدعلی بیت‌سیاح، عبدالعلی باشی و البته تشکیل تیمی به نام آزاد بود.

 

پس ریشهی تیم آزاد آبادان متعلق به شماست؟

بله، به حرمت مرحوم محسن آزاد، فوتبالیست تیم ملی این تیم را آزاد نام گذاشتم.

و خودتان مربی آزاد شدید؟

آن موقع مثل امروز کلاس‌های مربیگری نبود، بنده به پشتوانه معلم ورزش بودنم مربی آزاد شدم. روی مسائل روانی و عاطفی مطالعه می‌کردم. ارتباط تنگاتنگی با بازیکنان داشتم، روزهای مسابقه مادرم ناهار درست می‌کرد و همه فوتبالیست‌های تیم آزاد مهمان منزل ما بودند.

 

این تیم آزاد تا کجا پیش رفت؟

تا نیمه‌نهایی مسابقات باشگاهی آبادان پیش رفتیم. در نیمه نهایی ۳ بر صفر از کارگر پیش بودیم ولی در نهایت چهار بر سه شکست خوردیم. در آن مسابقه یکی از بهترین بازی‌های تاریخ فوتبال آبادان را به نمایش گذاشتیم. با حضور تیمی مثل آزاد و با جمع شدن بازیکنان مستعد، باب جدید جوانگرایی در فوتبال منطقه باز شد.

 

قبل از ورود به وادی مربیگری و نشستن بر نیمکت آزاد، برای آخرین بار چه زمانی درون دروازهی فوتبال ایستادید؟

۱۵۰۰ تومان بابت کرایه‌ی محل باشگاه شاهین بدهکار بودیم که به دعوت تیم تاج اهواز به مرکز استان رفتیم. قرار بر این شد که اگر ما حریف را شکست دادیم. کرایه‌ی اتوبوس رفت و برگشت به اهواز و مبلغ ۱۵۰۰ تومان را به ما بدهند ۳ بر یک جلو بودیم که حسین کمایی بازیکن تاج زیر کتف من کوبید و شاهمراد شکرخدایی دیگر بازیکن این تیم خود را روی من انداخت که همین آسیب‌دیدگی باعث شد مدت‌ها از فوتبال دور باشم.

 

چه موقع رسماً خداحافظی کردید؟

سال ۴۳ مسابقات قهرمانی کشور در اهواز بود که دکتر صفریان از من خواست که برای تیم کهگیلویه و بویراحمد بازی کنم، دستم شکته بود با یک دست دروازه‌بانی کردم و در فینال ۴ بر یک به تهران باختیم.

 

کارنامه مربیگری فاروق فتاحی به شکل رزومهوار…

با تیم آموزشگاههای آبادان دو سال قهرمان استان و یک سال دوم، دو سال با همین تیم قهرمان ایران شدم. سال ۴۸ با فروش طلاهای همسرم و گرو گذاشتن قالی‌های منزل پدرخانمم، شاهین آبادان را راهی مسابقات کشوری کرمان کرده و با شکست دادن عقاب تهران در فینال قهرمان کشور شدیم. سال ۵۶ به دستور پرویز دهداری هدایت رستاخیز خرمشهر را برعهده گرفته تا در نهایت این مجموعه به لیگ تخت‌جمشید صعود کند، یکبار همان سال با رستاخیز در جام حذفی مقابل صنعت‌نفت قرار گرفتیم، حاضر نبودم روی نیمکتی بنشینم که حریفم، همشهریانم بودند. مرحوم دهداری به رختکن آمد و با انداختن گل دور گردن بنده، مرا مجاب به نشستن روی نیمکت رستاخیز کرد. یادش بخیر، بازی خوبی ارائه دادیم و یک بر صفر به صنعت‌نفت باختیم.

 

و استرس منحصر به فرد نیمکت داغ مربیگری شما را حتی تا مرز سکته هم پیش برد…

سال ۵۳ و مسابقات قهرمانی جوانان کشور، سرمربی منتخب خوزستان بودم، در مسابقه نیمه نهایی مقابل اصفهان که هدایتش به عهده‌ی محمود یاوری بود قرار گرفتیم. بازی به ضربات پنالتی کشید، آخرین پنالتی حریف را محسن یزدخواستی زد عبدالرضا وداعی؛ دروازه‌بان ما با دست چپ مهار کرد از فرط شادی کارم به بیمارستان کشید در همان مسابقات در فینال، لرستان را شکست داده و قهرمان شدیم.

 

در نیمهی ابتدایی دههی ۵۰، تکثر تیمهای باشگاهی در آبادان به خاطر شکلگیری تیمی به نام صنعتنفت نابود شد، این اتفاق را به چه شکل ارزیابی میکنید؟

فوتبال آبادان قربانی پیدایش صنعت‌نفت شد. غلامحسین واقف برای جمع‌ کردن این مجموعه زحمت زیادی را متحمل شد ولی با وجود تعلق خاطری که به این تیم دارم باید بگویم تیم‌های آبادانی با تشکیل صنعت‌نفت به سمت فنا گام برداشتند.

 

گفته میشود فاروق فتاحی حتی برای مدتی نام خود را در جمع شهدای جنگ تحمیلی هم دیده است…

همزمان با بمباران آموزش و پرورش آبادان در سال ۵۹، قرار بود در جلسه‌ای در این محل حاضر باشم که به خاطر اتفاقاتی در آن نشست شرکت نکردم، آموزش و پرورش به خون کشیده شد. غلامحسین مصیبی، علی صیادی و محمد خواستگار شهید شدند. روزنامه‌های دنیا و کیهان ورزش اعلام کردند که بنده شهید شده‌ام. در برنامه ورزش و مردم خبر شهادت فاروق فتاحی را پخش کردند حتی در اصفهان مسابقات گل کوچک به خاطر بزرگداشت من برپا کردند، ۵ ماه طول کشید تا توانستم ثابت کنم که زنده‌ام.

 

در سالهای جنگ تحمیلی کجا ساکن شدید؟

خرم‌اباد، اراک، تهران و شهرکرد. رفتم به پدرم در شهرکرد سر بزنم که ۹ سال آنجا ماندگار شده و صبا تشکیل تیم مهاجرین استان با بازیکنانی نظیر پوریوسف، رحیم‌خانی، محمدی و قنبری قهرمان ایران شدیم.

 

و چه سالی دوباره به آبادان برگشتید؟

سال ۷۳٫

 

بعد از سالها حضور مستقیم در فوتبال کشور، فاروق فتاحی امروز به عنوان یک گزارشگر، تهیه کننده و یکی از اهالی رسانه مطرح است، فعالیت شما در این زمینه از چه زمانی شروع شد؟

سال ۴۷ شخصی به نام پویا مسئول ورزش سیمای مرکز آبادان بود، چند آیتم با موضوع آموزش فوتبال برای سیمای آبادان ساختم، همین اتفاق باعث شد که در سال ۴۸ فعالیت رسمی خود را به عنوان تهیه کننده در سیما آغاز کنم.

 

اولین مسابقهای که به عنوان گزارشگر فوتبال در آن حاضر بودید…

بازی دو تیم پاس تهران و نیروی اهواز در اهواز برگزار می‌شد که مدیر سیمای استان بدون آمادگی قبلی از من خواست که پشت میکروفن بروم. شروع کردم: «بنام خدا، من؛ فاروق فتاحی هستم از آبادان. نمی‌دونم این گزارش چی از آب در می‌یاد.» از همان سال من برای رادیو سراسری و جرموز برای رادیو نفت ملی مسابقات را گزارش می‌کردیم.

 

دغدغهی حضور در رسانه علت آن شد که شما دیگر در عرصه اجرایی ورزش حاضر نباشید؟

بعد از بازگشت به آبادان به دنبال سر و سامان دادن باشگاههای آبادان بودم که همیشه سدی جلوی راهم بود. یکی از افرادی که همواره دوست داشت من حضوری پررنگ در ورزش شهرستان داشته باشم، غلامعلی میرافضل بود. چند سال قبل پیشنهاد تصدی ریاست تربیت بدنی به بنده شد که بعد از بررسی جوانب نپذیرفتم. یک بار هم پیش از مدیریت حافظ‌علی اسناوندی، پیشنهاد مدیرعاملی باشگاه صنعت‌نفت را به خاطر اعتقاد به شایستگی ناصر گودرزی رد کردم.

 

امروز شما به چه شکل میگذرد؟

تهیه‌کننده برنامه‌های پخش زنده‌ی لیگ برتر هستم. تهیه‌کنندگی برنامه‌های ورزش سیما و گزارشگر روز در سیمای آبادان به عهده دارم. هر موقع هم که احساس کنم حضورم مانع رشد دیگر همکاران جوان می‌شود با کمال میل و رضایت قلبی کنار می‌روم ولی در عین حال هیچ‌گاه حاضر نیستم از مشکلات اجتماعی و فرهنگی شهرم دور شوم.

با تشکر از سایت فیدوس

فاروق فتاحی در روز پنجشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۴ پس از طی یک دوره ی طولانی مدت بیماری در کرج بدرود حیات گفت . روحش شاد و یاد و نامش هماره در دل مردم آبادان زنده  جاوید خواهد ماند.