۲۶ دی ۹۶ ، ساعت ۱۲:۲۹
آمار سایت
  • کاربران آنلاین :

    0
  • بازدید امروز :

    31
  • بازدید دیروز :

    259
  • بازدید این هفته :

    1660
  • رتبه الکسا :

    36708
ImageWeek
طیبه نیک آزاد ؛ بازیگر حرفه ای تئاتر آبادان
کد خبر : 12725۲۶ | در تاريخ : آبان ۲۶, ۱۳۹۶ | ساعت : ۳:۲۶ ب.ظ
نسخه چاپی نسخه چاپی

طیبه نیک آزاد؛ بانوی بازیگر آبادانی، در خانواده‌ای متولد شده است که همه دستی بر آتش نمایش دارند. از کودکی تا به‌حال، بازیگر تئاتر است و می‌توان علیرغم جوانی، او را یکی از پیشکسوتان حال حاضر تئاتر آبادان به حساب آورد. علاقه او به تئاتر حتی مسیر ازدواج وی را به گونه‌ای رقم زد که با یک بازیگر و کارگردان تئاتر هم ازدواج کند و مسیر آمیخته به هنر زندگی‌اش، به این ترتیب تداوم پیدا کند. در جشنواره تئاتر فجر ۹۳ ، از سه بازیگر زن تقدیر شد که یکی از آن‌ها، این بازیگر با استعداد آبادانی بود که به این مناسبت از وی دعوت کردیم تا مهمان ما و شما باشد.

کمی از طرح و قصه نمایش بهشت پنجاه درجه بالای صفر بگویی؟

نمایش، در مورد یک خانواده آبادانی است. شخصیتی دارد به نام «عمه عاطفه» که در تهران با شخصی به نام علی ازدواج کرده است که رزمنده و جانباز جنگ بوده و حالا به آبادان آمده است. علی در آبادان با اتفاق‌ها و آدم‌هایی مواجه می‌شود که برایش عجیب هستند. فضای نمایش بین مرگ و زندگی پرسه می‌زند و در واقع علی نمی‌داند که این آدم‌ها در زمان جنگ مرده‌اند یا هنوز زنده‌اند. عاطفه هم شخصیتی است که همه عمه صدایش می‌زنند برای این‌که خیلی مهربان است و به فکر همه هست. او منتظر پسرش است. در واقع او نماد زنی فداکار و محکم است که به زانو درنمی‌آید و همیشه چشم‌انتظار پسرش است. همیشه مادران چشم به راه بچه‌هایشان هستند. عمه عاطفه می‌گوید: تا قیامت منتظر پسرم هستم و در آخر استخوان‌های پسرش را به او تحویل می‌دهند.

کمی از خودت و چگونگی ورودت به دنیای نمایش بگو.

از وقتی خودم را شناختم روی صحنه تئاتر بودم و یا نمی‌دانم شاید هم خودم را روی صحنه تئاتر شناختم. شاید هم هر دو. از همان دوران کودکی من و خواهر و برادرم به تئاتر خیلی علاقه‌مند بودیم. حتی وقتی هنوز سواد نداشتیم یک متن شفاهی برای خودمان در نظر می‌گرفتیم که دیالوگ و توضیح داشت و فقط مکتوب نبود. با هم تمرین می‌کردیم و بعد در گوشه‌ای از خانه، یک پرده سفید می‌کشیدیم و برای پدر و مادرمان اجرا می‌کردیم. پدرمان همان بازی‌های بچه‌گانه ما را خیلی جدی می‌گرفت و با این‌که به نظر سخت‌گیری می‌آمد ولی اگر می‌خندیدیم و کارمان را جدی نمی‌گرفتیم ما را دعوا می‌کرد. همان سخت‌گیری‌هایش هم به ما خیلی کمک کرد. بعد که پدرم علاقه ما را دید، تازه اوائل راه افتادن انجمن نمایش آبادان بود که اول برادرم؛ طاهر رفت و یک نمایش بازی کرد، تئاتری به نام؛ «به خورشید بسپارید» به همراه خدابیامرز؛ یوسف جوکار، بعد هم که من در سال ۷۰ وارد عرصه بازیگری شدم. اولین کاری را هم که انجام دادم آن‌قدر از جانب اطرافیان تشویق شدم که خوشحال شدم و باعث شد که فکر کنم می‌توانم در این راه بمانم. خیلی‌ها رفتند. من با همه سختی‌ها و مشکلاتش ماندم و الان ۲۲ سال است که دارم کار می‌کنم.

تئاتر را به‌طور تجربی دنبال کردی یا به دنبال تحصیل در این رشته هم رفتی؟

خیلی‌ها به من پیشنهاد می‌دادند که بروم دانشگاه و تئاتر را به صورت آکادمیک ادامه بدهم ولی من نمی‌دانم که چرا مقاومت می‌کردم. دلم می‌خواست اول تجربی کار کنم بعد درسش را بخوانم. همیشه این‌طور نیست ولی گاهی حس می‌کردم کسانی که در این رشته تحصیل کرده‌اند علیرغم علم نظری که به دست می‌آوردند در عمل تا حدی ضعیف بودند. دلم می‌خواست بروم دانشگاه اما دوست داشتم اول از نظر کار تجربی قوی بشوم. البته همیشه مطالعه داشته‌ام و همان کتاب‌هایی که در دانشگاه تدریس می‌شوند را در کنار کارم مطالعه کرده‌ام. حالا البته بعد از ۲۲ سال که کار تئاتر کرده‌ام این علاقه و انگیزه در من ایجاد شده است که به دنبال تحصیلات آکادمیک تئاتر هم بروم.

سوابق غیر تئاتری‌ات در عرصه نمایش هم داشته‌ای؟

کارهای تصویری هم در کنار کار تئاتر انجام می‌دهم. چند تله فیلم بازی کرده‌ام؛ مثل تله فیلم «قبل از غروب» به کارگردانی آقای کاسه‌ساز، تله‌فیلم «شرجی» کار آقای منتظری، تله‌فیلم «طلوع» و غیره که حدود هشت الی ۹ کار تله‌فیلم بوده است. یک فیلم سینمایی هم دارم که هنوز اکران نشده است. سریال‌هایی برای شبکه استانی کار کرده‌ام و سریال «منطقه ممنوعه» که سال‌ها پیش از شبکه۲ پخش شد. ولی به تئاتر علاقه بیشتری دارم. افراد زیادی به من چه در این‌جا چه در تهران که کارهایم را دیده‌اند گفته‌اند که به درد کار تصویری می‌خوری و پیشنهادهایی هم داشته‌ام. در جشنواره فیلم‌های کوتاه سینما جوان هم دو دوره به عنوان بازیگر برتر برگزیده شدم که جایزه یک دوره آن این بود که بدون تست به یک پروژه سینمایی دعوت بشوم. که به رسول صدرعاملی معرفی شدم که او هم گفت: باید بیایی و یک سال در تهرن بمانی که در آن سال‌ها این امکان برای من فراهم نبود و نرفتم. من همیشه زندگی را به کار ترجیح داده‌ام. ولی آن حسی که نگاه تماشاگر به من می‌دهد نگاه دوربین به من نمی‌دهد. همیشه لحظه‌شماری می‌کنم برای رفتن روی صحنه و دیدن تماشاگران تا از هم انرژی متقابل بگیریم و این حس غیرقابل توصیف است. حسی که دوربین به من نمی‌دهد. دوربین یک جسم است برای من. آدم‌های پشت صحنه هم هرکدام دارند کار خودشان را انجام می‌دهند. گرچه من باید تصور کنم که دوربین چشم بیننده است ولی این اتفاق بعد از بازی من می‌افتد. ولی هنگام اجرای تئاتر، در همان لحظه نفس به نفس مخاطب هستی و علیرغم سختی‌ها و نبود فرصتی برای حتی یک اشتباه، برای من خیلی جذاب‌تر است.

اگر سر صحنه تئاتر مشکل پیش بیاید بازیگر چکار می‌کند؟

پیش می‌آید دیگر. بازیگر است که باید بتواند طوری از عهده رفع و رجوع اشتباهش بر بیاید که مشخص نشود. شاید بهترین یا بدترین اتفاقی که برای یک زن می‌تواند روی صحنه اتفاق بیفتد برای من رخ داده باشد؛ پنج سال پیش باردار بودم در حالی‌که در جشنواره استانی نمایش داشتیم. نقش زنی باردار را هم بازی می‌کردم. این جشنواره به عقب افتاد. قرار بود وقتی روی صحنه می‌روم برای جشنواره هفت‌ماهه باشم ولی دو ماه به تأخیر افتاد و درست مقارن با ماه زایمانم شد. اجرا دقیقاً روز زایمان من بود. البته به دلیل استرس‌هایی که تحمل کرده بودم دو هفته زایمانم جلو افتاده بود. هر حسی که سر صحنه می‌گرفتم، گریه می‌کردم یا جیغ می‌زدم، حس می‌کردم که پسرم ماهان؛ در درون من به آن واکنش نشان می‌دهد و مدام تکان می‌خورد. خیلی سخت بود و به خاطر فشاری که متحمل شدم، بعد از اجرای سانس اول به بیمارستان رفتم و فرزندم به دنیا آمد و به اجرای سانس دوم نرسیدم. برای همین داورهای تهران ماهان را می‌شناسند و به او می‌گویند؛ «پسر جشنواره» و این خاطره را به عنوان بهترین خاطره داوری‌شان تعریف می‌کنند. اتفاقا با همان شرایط جایزه بهترین بازیگری را هم گرفتم. اگر ماهان بزرگ شد و بازیگر شد، دقیقاً می‌تواند ادعا کند که «از توی شکم مادرم بازیگر بودم!»

در آبادان کمبود امکانات تمرین هم دارید؟

البته؛ مهم‌ترین کمبود ما در آبادان، نبود یک سالن «پلاتو» مخصوص اجرا و تمرین تئاتر است. با تمام احترام به عزیزان و هنرمندان دیگر شهرها، حالا دیگر کوچک‌ترین شهرهای استان مثل شادگان هم سالن پلاتو دارند در حالی‌که آبادان با این‌همه هنرمند علاقه‌مند و سابقه خوبی که در تئاتر دارد، یک سالن پلاتو ندارد. هر سال داریم در جشنواره ها شرکت می‌کنیم ولی جا برای تمرین نداریم. گروه خود ما در موزه هنرهای معاصر تمرین می‌کنیم. آن‌جا حتی درست صدای هم را نمی‌شنویم و معمولاً دکورهای نمایش‌های علی حیدری دکورهای سنگینی است. ما نمی‌توانیم تا روز اجرا آن‌ها را مدام جابه‌جا کنیم.

کسی می‌تواند روی تئاتر برای امرار معاش حساب کند؟

حتی شوخی‌اش هم عجیب است(!) خیلی‌ها اول که به تئاتر می‌آیند می‌پرسند؛ پول چقدر در آن هست. من می‌گویم که اگر برای دست‌مزد آمده‌اید نیایید. البته این مشکل در شهرستان‌ها بیشتر است تا در تهران. ما حتی اگر این‌جا بخواهیم دستمزد هم بگیریم مسئله این است که از چه کسی؟ از خود کارگردانی که از کسی پولی دریافت نمی‌کند و دارد از جیب خودش برای کارش مایه می‌گذارد؟ این است که بیشتر کسانی در این کار می‌مانند که عاشق باشند. ما بلیط‌فروشی هم می‌کنیم ولی کسی بلیط نمی‌خرد. نهایتش این است که گیشه ما جواب‌گوی هزینه دکور و لباس شود، به درآمد داشتن نمی‌رسد.

چه خبر از جشنواره تئاتر فجر۹۳ ؟

جشنواره در ۱۲ روز برگزار شد در سه بخش؛ بین‌الملل، تازه‌های تئاتر و بخش مرور. ما در بخش مرور نمایش ارائه دادیم که این بخش ادغامی از کارهای استانی و آثار حوزه نگاه نو بود. حدود ۳۵ کار در بخش ما بود که همه اذعان داشتند این بخش، سخت‌ترین بخش جشنواره بود. ما کارهای بخش بین‌الملل هم دیدیم که اتفاقاً کارهای خوبی هم نبودند و مقامی هم کسب نکردند. در بخش ما بهترین‌های استان‌ها می‌آیند و به همین خاطر رقابت در آن شدیدتر است و من همیشه طرف‌دار بچه‌های استان بوده‌ام وگفته‌ام که بچه‌های استان خیلی بهتر کار می‌کنند. حس و صداقتی که بچه‌های شهرستانی در کارهایشان دارند بچه‌های تهران ندارند. در اختتامیه هم من به همراه دو دختر تبریزی از یک نمایش جایزه گرفتند و وقتی شهرستانی‌ها جایزه می‌گیرند خیلی خوشحال‌تر می‌شوم.

زهرا انوشه