۲۱ آذر ۹۵ ، ساعت ۱۱:۳۸۰۴ بهمن ۹۵ ، ساعت ۰۵:۲۰
آمار سایت
  • کاربران آنلاین :

    0
  • بازدید امروز :

    33
  • بازدید دیروز :

    924
  • بازدید این هفته :

    4946
  • رتبه الکسا :

    31776
ImageWeek
در باب امید و ستایش
کد خبر : 9905۱۸ | در تاريخ : دی ۱۸, ۱۳۹۵ | ساعت : ۹:۴۲ ب.ظ
نسخه چاپی نسخه چاپی

بزهکاری یک نوع رفتار خاص نیست؛ بلکه گستره ای از رفتارهای متعدد می باشد ترکیبی از عوامل زمینه سازی است که موقعیت مناسب و فرصت مقتضی را برای بزهکاری و جرم فراهم می کند.
فاجعه ی مورد بررسی در این شرایط اتفاق افتاده است: مقتول ، ستایش دختر ۶ ساله ی افغانستانی هم محله ای قاتل فرزند شیرآقا روزمزد با دو فرزند دیگر ساکن کوچه ای باریک در خانه ای بدون حیاط با در خاکستری رنگ و قاتل امید پسر ۱۶ ساله ایرانی دانش اموز کلاس نهم در کنار پدر کارمند و مادر خانه دار ساکن طبقه فوقانی جایی کنار لپ تاپ دایی ۵ خواهرزاده با درب خانه ایی ابی رنگ
قاتل مقتول را به خانه برده مورد تجاوز قرار داده با ضربات متعدد چاقو به قتل رسانده و در وان با اسید سوزانده است.


در هر جرمی عواملی متعدد دست اندر کار هستند مجموعه ای از این عوامل بدین قرارند:
۱- عوامل محیطی
رفتار انسان که نشانه ای از شخصیت و منش اوست، تا حد زیادی ناشی از تربیت اکتسابی از محیط است
الکساندر لاکاسانی (Alexander Lacassagne – 1834 – 1924)، محیط را مهم ترین و برترین عامل جرم زا معرفی کرده است. به زعم او، محیط اجتماعی مانند آب گوشت ویژه کشت تبهکاری است که میکروب قابل رشد در آن تبهکار است و اهمیت تبهکار وقتی آشکار می شود که محیط مناسب برای رشد خود پیدا کند.
هرچه قدر هم که عوامل ارثی و ذاتی در افراد قوی باشد، محیط نامناسب ممکن است از بروز استعدادهای ذاتی آنها جلوگیری کرده و آنها را منحرف سازد (شامبیاتی، ۱۳۸۵: ۲۰۰ و ۱۹۹)
۲- عوامل اجتماعی:
برخی از جامعه شناسان اعتقاد دارند که همه چیز انسان از جامعه است و برای جرم مفهومی قائل نیستند. آنها معتقدند که جامعه قانون را پدید می آورد و تعیین می کند که چه رفتاری درست و چه رفتاری گناه است و اگر کسی مرتکب شود چه کیفرهای معینی می بیند. پس خود جامعه است که افراد را تعلیم می دهد، تربیت می کند و به آنها می آموزد که کدامین کار مجاز و کدامین کار غیر مجاز است. جامعه برای آموزش افراد خود، از تأسیساتی هم چون: آموزشگاه، نیایشگاه، مطبوعات و رسانه های جمعی استفاده می کند. اگر برخلاف اهداف این وسائل، برخی از افراد از قدرت های مهار کننده جامعه کنار می مانند و تعلیم های لازم را کسب نمی کنند و در نتیجه رفتاری متناقض با رفتار معمول از آنان سر می زند، این امر به آن معناست که جامعه نتوانسته است آنها را طبق ضوابط مطلوب پرورش دهد. به همین خاطر دیگر فرد مسئولیتی ندارد؛ زیرا جامعه در قبال آنها قصور ورزیده است (شیخاوندی، ۱۳۷۹: ۴۹ و ۴۸)
در حقیقت مجموعه مطالعات اجتماعی بیانگر این نکته است که بسیاری از بزهکاران در واقع آسیب دیدگان بهنجار یک جامعه نابهنجارند. یعنی افرادی هستند که از نظر روانی بهنجار هستند؛ ولی به علت اینکه جامعه وضع نابهنجار دارد دست به بزهکاری می زنند (نیک خو، ۱۳۸۶: ۲۲۶). یعنی گفته به آن معناست که افرادی که دچار هیچ نوع اختلال روانی نیستند، بزهکاری آنان ناشی از عوامل اجتماعی است.
۳- عوامل فرهنگی:
از دیگر عواملی که موجب گرایش جوانان به سوی انحرافات اجتماعی می شود فقر فرهنگی و محدودیت ها و تبعیض های ناشی از فقر فرهنگی و طبقه اجتماعی و فرهنگی خانواده هاست.
۴- عوامل اقتصادی:
مشکلات اقتصادی می تواند از عوامل مهم ارتکاب افراد به انواع انحرافات باشد که خواه ناخواه تأثیر شوم خود را در زندگی انسان باقی می گذارد.
۵- عوامل خانوادگی:
تبعیض در خانواده و توجه بیش تر والدین به برخی از فرزندان، سبب ایجاد عقده در فرزندی که مورد توجه کم تر قرار گرفته، می شود و زمینه ساز به وجود آمدن نفرت و بدبینی در او می شود (همان، ۱۷۹-۱۷۲). شواهد زیادی گویای این واقعیت است که در پشت پرده بسیاری از بزهکاری های نواجوانان، کانون خانوادگی ناسالم و یا متلاشی شده ای پنهان است. یعنی اینکه بیشتر بزهکاران متعلق به خانواده هایی هستند که در آن از محبت و تفاهم اثر کمی وجود دارد.
۶- عوامل حکومتی و سیاسی:
برخی از جرم شناسان فرا نوگرا نظیر میلووانوویچ و هِنری (Milovanovich & Henry – 1994) نیز بر این باورند که جرم، نوعی تمرین قدرت است که در یک روابط نابرابر و در لحظه معینی بر افراد خاصی تحمیل می شود. در این روابط نابرابر، کسانی که از قدرت کمتری برخوردارند قربانی می شوند و برخی اَعمال که از سوی نهادهای حکومتی و یا در فعالیت های تجاری و روابط خانوادگی انجام و موجب آزار دیگران می شود به عنوان اعمال غیر قانونی شناخته نمی شوند. این در حالی است که نهادهایی نظیر: رسانه ها، پلیس و بسیاری از سازمان های سیاسی درصدد تحت نفوذ قرار دادن افکار عمومی بر روی جرایمی که مورد توجه دولت هاست، می باشند و در این زمینه در جهت کنترل و قاعده مند ساختن جرایم فعالیت می کنند (احمدی، ۱۳۸۴: ۱۱). به اعتقاد برخی از کارشناسان نیز وجود جرایم در جامعه قبل از اینکه نتیجه تساهل و تسامح دستگاه قضایی و انتظامی در برخورد با جرایم باشد، معلول و نشان دهنده عدم تحقق خدمت رسانی صادقانه به مردم از سوی نهادها و سازمان هایی است که مکلف به خدمت رسانی به مردم هستند.
گریگوری فلانگان (Gregry Flanagan- 2002) معتقد است که: «دولت، قوانینی وضع می کند که نادرست است و در واقع با مجازات آنچه فقط جلوه طبیعی حقوق فردی است به تولید جرم دامن می زند. دلیل وجود این همه جرم با همان معنای کذایی، آن است که پلیس – دولت از هر فردی که بخواهد آزادانه زندگی کند، یک مجرم به معنایی واقعی کلمه می سازد. کم تر کاری وجود دارد که یک شخص با انجام دادنش قانونی را نشکسته باشد. مثلاً افراد نمی توانند هر آنچه را که دوست دارند مصرف کنند. انواع اَعمال جنسی خود را نمی توانند بدون اجازه دولت و آزادانه انتخاب کنند. نمی توانند کارهایشان را همان طور که می خواهند اداره کنند و در بعضی جاها حتی نمی توانند خانه هایشان را همان طور که می خواهند بسازند و تزیین کنند. از این قبیل ممنوعیت ها بسیار است؛ زیرا تقریباً برای انجام دادن هر کاری یا باید جواز گرفت و یا قانون و آیین نامه های مربوط را اجرا کرد.
۷- عوامل آموزشی:
زمینه فعالیت های اجتماعی که در مدرسه فراهم می شود، می تواند موجب رفتار انحرافی شود (بیات و همکاران، ۱۳۸۷: ۱۰۳). امروزه بیش تر روان شناسان تربیتی معتقدند که کارکنان مدرسه در سلامت روان دانش آموزان دارای نقش های حساس حرفه ای هستند و شرایط مدرسه که منجر به عدم سلامت روان و یا ناسازگاری دانش آموزان می شود، همبستگی نزدیکی با مقررات اجرایی و انضباطی و تحصیلی مواجه می شود.
۸- عوامل فردی:
به اعتقاد هیپوکراتس (Hippocrates) انسان علاوه بر عوامل روانی، اجتماعی و اقتصادی، از ساختار وجودی خود به سوی جرم و بزهکاری روی می آورد. برحسب ادعای وی، برخی از انسان ها دارای چنان بافت و ساختار وجودی هستند که ناخواسته درصدد ارتکاب جرم بوده و از عصیان و بزهکاری احساس ارضای شخصی می کنند.
۹٫ عوامل روانی و شخصیتی:
از نگاه روان شناسان جدید، جرم نتیجه عدم تعادل شخصیت مجرم است که از واکنش متقابل عوامل روانی و بیولوژیکی ناشی می شود. آنها این عدم تعادل روانی را عامل اختلالات شخصیتی افراد می دانند که افراد را به سوی ارتکاب اَعمال خلاف سوق می دهد (دوستدار، ۱۳۸۸: ۱۱)
باتوجه به عوامل ایجاد جرم و قاتل مورد بحث چند عامل به خودی خود حذف می شوند یا حداقل کمرنگ عومالی مانند: اقتصادی زیرا تمام تلاش پدر در راستای برآورده کردن نیازهای اقتصادی بوده ، عوامل فرهنگی زیرا خانواده ار طبقه متوسط جامعه بوده ، عوامل خانوادگی زیرا خانواده ترکیب و ساختار خاص خودش را حفظ نموده است
از بین عوامل باقیمانده هر کدام می تواند کسری از تقصیر جرم انجام شده را به گردن بگیرند: عوامل محیطی که جرم در منطقه ای جرم خیز اتفاق افتاده ، عوامل اجتماعی که جامعه دارای ناهمگونی ها یی است و تعارضات واقعیت و ارزو ها را بوجود اورده ، عوامل حکومتی و سیاسی که در پی ایجاد قوانینی که محدودیت انسان مدنی را شامل می شوند و در جایی که انسان ها قدرت کمتری دارند قابلیت اجرایی می یابند، عوامل آموزشی که مدرسه در نهادینه کردن اخلاق و قانون کاهلی می نماید ، عوامل فردی و روانی و شخصیتی که دور از دسترس تغییرات همه ی عوامل قرار دارند
با اینهمه هنوز شهر در خود ستایش و امیدهای فراوانی دارد ای عوامل مقصر پای خودتان را از این گونه تقصیرها زودتر بیرون بکشید این پرونده هنوز باز است.

فاطمه جمعه شاد