۲۹ شهریور ۹۷ ، ساعت ۱۱:۵۳
باز بر میگردم به شهر بی پدرم
کد خبر : 13324۲۹ | در تاريخ : مرداد ۲۹, ۱۳۹۷ | ساعت : ۸:۴۷ ق.ظ
نسخه چاپی نسخه چاپی

– باز بر میگردم به شهر بی پدرم-


هر روز یک نفر از آبادان فرار میکند و تهران پر از پناهنده شده است.

جنگ هم مردم را اینگونه آواره نکرد!
ادمهای جنگ ندیده مردم را سپر کرده اند و به میزهایشان چسبیده اند.

ادمهای از خدا بی خبر ، خبرهای بدی برای شهر آوردند،خبرهایی که نیروهای دشمن هم برای ما نیاورد.

آدمهایی که بلد نبودند شلوارشان را بالا بکشند یاد گرفته اند که چگونه پول خلق را بالا بکشند
سهم نفت را بالا بکشند..
حقوق کارگر را بالا بکشند.

ادمهای بی هنر ، بلیت تماشاخانه ها را دزدیدند و صندلی های تئاتر خالی شد…

مردهای افیونی چادر روی سر زنان کشیدند و کودکان برای خودشان لالایی خواندند و بچه ای که خوابش نبرد خودش را حلق اویز کرد…

قومی که یکروز بر ما اسلحه میکشید و جوانانمان را تکه پاره میکرد حالا سر سفره مان نشسته و از گوشتهای قیمه مان و سهم بچه هامان شکمش را پر میکند و سفره را خالی. ماهی را خوردند و دریا را سر کشیدند و شط را به نامشان سند زدند.

دهانمان را دوختند و قلب پاره مان را کسی وصله نکرد
دلم برای شهرم میسوزد چه ساده داشته هایش را از دست میدهد و چه غریبانه بی چیز میشود

دلم برای مردم شهرم میسوزد که خاک رویشان نشسته و هنوز نفس میکشند

دلم برای نخلهای تشنه میسوزد…برای گاومیش ها…برای ماهی ها که شکم پر میشوند و شکم های غریبه ها را پر میکنند

دلم برای کارگری که سوخت میسوزد..

برای خانه ای که آتش گرفت گر گرفته ام..

به جای پسربچه ای که دیگر سوار دوچرخه اش نمیشود درون خودم رکاب میزنم و صدها فرسخ دور میشوم از شهر…
از شط عبور میکنم…
از شرجی رد میشوم…
پالایشگاه کوچک میشود و شعله اش را فوت میکنم…
پلاک خانه ام را فراموش میکنم فقط نام کوچه مان را بلدم که شهید شده است…

دور میشوم، سرم را میچرخانم و شهر پشت سرم صاف میشود…
رویم را برمیگردانم زنی عباپوش رو به رویم ظاهر میشود…زنی که هر چه دورتر میشوم به من نزدیکتر میشود…جاده پر از ماشین میشود و رهگذرها رد نمیشوند…

صدای فیدوس در گوشم زنگ میزند…
خودم را زیر عبای زن پنهان میکنم که نترسم.

به جای همه کسانی که از شهر رفتند به شهر برمیگردم و برای همه کسانی که در این خاک ماندند اشک میریزم

دلم برای خودم میسوزد

طیبه نیک آزاد