۲۱ آذر ۹۵ ، ساعت ۱۱:۳۸۰۴ بهمن ۹۵ ، ساعت ۱۲:۴۲
آمار سایت
  • کاربران آنلاین :

    0
  • بازدید امروز :

    339
  • بازدید دیروز :

    316
  • بازدید این هفته :

    4600
  • رتبه الکسا :

    30220
ImageWeek
اگر دیروز جنگ تمام می شد
کد خبر : 7501۰۹ | در تاريخ : مرداد ۹, ۱۳۹۵ | ساعت : ۳:۰۵ ق.ظ
نسخه چاپی نسخه چاپی

فرصت سوزی یعنی از دست دادن زمان هایی که دیگر امکان تکرار ندارند. این یادداشت خوش آمد نام ها و نشان ها نخواهد بود چرا که قصد ندارد به مقوله ای نظیر « تبدیل فرصت سوزی با فرصت سازی » به شکل مرسوم ان بپردازد بلکه بر آن است تا بگوید «اگر دیروز جنگ تمام می شد» اولویت نخست نگارنده چه می بود.

عکس:علیرضا بختیاری

عکس:علیرضا بختیاری

کوچک و بزرگ جنگزدگان ۲۷ تیرماه ۱۳۶۷ را به خاطر دارند. همان روزی که پس از کش و قوس های فراوان بالاخره قطعنامه ی ۵۹۸ کار خودش را کرد و آتش جنگ بین ایران و عزاق را خاموش کرد.از همان ساعات اولیه آتش بس ؛ تعدادی از جنگزدگان به تکاپو افتادند که هر چه زودتر به شهر و خانه اشان بازگردند.شرکت های اتوبوسرانی مسافرتی هم بعد از ۸ سال ؛ شبرنگ نام آبادان را سفارش دادند تا با چسباندن روی شیشه ؛ مسافران پر تعداد به مقصد آبادان را راهی شهرشان کنند. خرمشهر قصه ی دیگری داشت و حالا حالاها نمی توانست مسکونی بشود اما آبادان را می شد بازسازی کرد.

دیری نپایید که آبادانی ها پس از چراغ سبز نیروهای نظامی ؛ اجازه ورود به شهر را پیدا کردند.آمدند و دیدند که چه بر سر نازنین دیارشان آمده است.زیرساخت های شهری نظیر آب و برق و تلفن نابود شده بودند و بدلیل گذران ۸ سال جهنمی باید از نو ساخته می شدند.

دولت دست بکار شد تا آبادان را بازسازی کند نه آنکه از ریشه و بن دوباره بسازد. شاید بزرگترین ظلمی که در حق مردم آبادان شد همین باشد. سازندگی اساسی صورت نگرفت. چند استان بعنوان استان های معین ؛ مشغول بازسازی شهر آبادان شدند.قرار شد به مردم پول بدهند تا خانه هایشان را بسازند. اعتبارات نجومی وارد ستادهای بازسازی می شد ولی تحرک در حد اقل خود بود چرا که دستانی ناپاک حداقل دوباری بخشی از اعتبارات را به نفع خود جابجا کرده بودند و البته ایرادی هم نداشت چون پول به اندازه کافی بود!

دولت با سراسیمگی و عجله ی بسیار از مردم خواست که بیایند پول و امکانات و چند قلم کالای خانگی نظیر یخچال و فرش و … تحویل بگیرند و هر کس خانه اش را بسازد.دیری نپایید که شهر پر شد از کارگر و استاد بنا و معمار. خانه ها کژدار و مریز ساخته می شدند و گاهی هم بدلیل نرسیدن بموقع مصالح و نیز پول ؛ چند ماهی تعطیل می شد.

همه سرگرم ساخت خانه هایشان بودند و کسی هم نبود که بازسازی زیرساخت ها را مطالبه کند.شهر کم کم جان گرفت اما تلفن بی رمق بود و برای گرفتن یک ارتباط با خارج از شهر ساعت ها انگشت سبابه را باید در شماره گیر دستگاه تلفن آنقدر می چرخاندی که سرگیجه بگیری!

کسی حواسش به فاضلاب شهری نبود.لوله های آب شرب پوسیده و از بین رفته بودند ولی کسی حواسش نبود!

برق کم جان بود ولی کسی حواسش نبود.تا اینکه اولین باران به زمین تفتیده ی شهر اصابت کرد و احمدآباد و جمشیدآباد و فیه و …. غرق آب شدند ولی این بار همه حواسشان بود منتها از دست کسی کاری بر نمی آمد چون اینگونه پروژه ها نیازمند تعریف بودند که تعریف نشده بود! نمایندگان شهر در آن سال ها ؛ کاری از دستشان بر نمی آمد و اگر هم بر می امد یا بلد نبودند یا …..

مردم که به خانه هایشان بازگشتند و قدری ارام گرفتند تازه حواسشان سر جایش آمد که ای دل غافل ؛ تفریحگاه هایمان کو؟ سینماهایمان کو؟ رستوران ها و قهوه خانه هایمان کو؟اصلا خیابان هایمان کو؟ روشنایی محله هایمان کو؟

تازه دانستند که شرایطشان با ماه های اول جنگزدگی بی شباهت نیست.از تب و تاب عشق و وابستگی به وطن در هر شرایطی و اینکه « دنیا فقط آبادان » که کاسته شد عده ای به فکر مهاجرت افتادند. این بود که بازار بفروش و در رو داغ شد.آن هایی که توانستند رفتند و کم کم شهر پر شد از آدم های تازه ای که همان اوضاع بغرنج نیز برایشان پاریس بود!

شهر ؛ از شهریت افتاد و اکثریت شهروندان جدیدش مظالبه گر نبودند به همان دلیلی که عرض شد و اینگونه شد که به تدریج ؛ مردمی ماندند که در بسیاری چیزها از جمله فرهنگ و آداب و سنن و لهجه و نگرش ؛ کمتر شبیه به هم بودند.

دو دهه گذشت تا اینکه بتدریج متولدین آبادان نوظهور به سن بلوغ رسیدند و قطعا دو دهه برای شکل گیری تعامل و همسویی نو مدت زمان مناسبی است.

آبادان تازه ؛ شکل گرفت و نرم نرمک جوانانش به فکر افتادند تا گذشته ی شهر را بررسی کنند. از انقلاب اسلامی شروع کردند و به ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ برخورد کردند. فاجعه سینما رکس آبادان. از آبادانی های قدیمی مقیم شهر پرسیدند سینما رکس کجاست؟ و بجایش پاساژی را دیدند بی هیچ شکل و شمایل سینما بودن. مگر اینجا چند صد همشهری ما زنده زنده در آتش کینه ی عمال شاهنشاهی نسوختند پس چرا هیچ نشانی از آن سینما باقی نمانده است؟ چند سالی باز هم گذشت تا صدای مطالبه گری جوانان آبادان شنیده شد و بالاخره  شهر از سکوت بی معنی اش دست کشید و نام سینما رکس کمی تا قسمتی دوباره زنده شد .

حالا این مردم می خواهند بدانند همشهری هایشان در سال ۱۳۵۹ چه نقشی در دفاع از سقوط آبادان داشته اند . مگر نه اینکه آبادان تنها نقطه ی صفر مرزی است که هیچگاه سقوط نکرد؟ مگر نه آنکه محاصره شد ولی سقوط نکرد. مردم می خواهند بدانند چه کسانی حماسه نهم آبان ۵۹ را بوجود آوردند و ارتش مسلح بعثی ها را پشت خاکریزهای ذوالفقاری زمین گیر کردند.

حالا دیگر این مردم هر روز و ساعت در تلگرام و واتساپ با هم حرف می زنند و از هم می پرسند: اگر همین دیروز جنگ تمام می شد بهتر نبود؟ لااقل نمی گذاشتیم با یه خروس قندی کلاه گشاد بر سرمان بگذارند که در این ۲۷ سال نتوانیم نیم متر جلوترمان را هم ببینیم.

و این یادداشت ادامه دارد…..

مهرداد معماری

رسانه اجتماعی اروندپرس