۲۱ آذر ۹۵ ، ساعت ۱۱:۳۸۰۴ بهمن ۹۵ ، ساعت ۱۲:۴۲
آمار سایت
  • کاربران آنلاین :

    0
  • بازدید امروز :

    336
  • بازدید دیروز :

    316
  • بازدید این هفته :

    4597
  • رتبه الکسا :

    30220
ImageWeek
آبادان؛رکس؛بهنام؛سینما
کد خبر : 7905۳۰ | در تاريخ : مرداد ۳۰, ۱۳۹۵ | ساعت : ۲:۵۳ ب.ظ
نسخه چاپی نسخه چاپی

بیرونی روبروی سینمارکس:

 

photo_2016-08-20_14-51-39
بهنام کاوه:”خانم ها ،آقایون خواهشا از بازیگران فاصله بگیرید تا از دیدن نمایش لذت ببرید .”
وقتی می بیند کسی اعتنا نمی کند صدایش را بلندتر می کند : ” خانم ها ، آقایون …..” لذت را تاکید می کند ومن با خودم فکر می کنم آخر چه چیز رکس لذت بخش است ؟
دیگر بیشترازاین نمی تواند فریاد بکشد .جمعیت کار خودشان را می کنند .حلقه زده اند تا بازی بچه هارا تماشا کنند .
بهنام کاوه : ” روبروی در سینما کسی نایسته .خواهشا .” اما همه ایستاده اند . بازی شروع می شود .
حالا درست جایی ایستاده ام که سی و هشت سال پیش بالای سرم سینما رکس قرار داشت .
حالا دقیقا همان لحظه ای است که سینما در حال سوختن بود . وما داشتیم تماشایش می کردیم . از بس جمعیت شلوغ می کرد و صدای بوق ماشین ها بلند بود نمی شد صدای بهنام وبازیگرهایش را شنید و اما صدای جیغ و داد زنان و مردان وکودکان داخل سینما به گوش می رسید . شعله های آتش از در و دیوار بلند بود ونفس ها داشت به شماره می افتاد . همه پشت در خروجی جمع شده بودند .اما کجا می خواستند بروند از سالن هم آتش می بارید . همه چیز در کوتاه ترین زمان اتفاق افتاد . همه چیز سوخت . همه کس سوخت . بوی تن های سوخته فضای خیابان را پوشانده است . کسی جرات نزدیک شدن ندارد . از آتش نشانان هم کاری برنمی آید.گوشت ها ذوب شده اند بدن ها به هم چسبیده اند . بچه ها در آغوش پدران و مادران ،نامزدها در آغوش یکدیگر ،آخرین سکانس زندگیشان را با رقصی اینچنین به تماشا نشستند .
بهنام با ته صدای مانده در گلویش فریاد می زند : ” آبادان سوخت “. ویادش رفت بگوید هنوز هم می سوزد . خیلی دوست داشتم بدانم وقتی رکس می سوخت خانواده هایی که عزیزانشان در سینما بودند چه حالی داشتند ؟ حالا دیگر چه فرقی می کرد دانستن یا ندانستن . مگر همین حالا که مردمم در رکس خانه هایشان از شدت بدبختی هرروز و شب می سوزند ، چه حالی دارند؟
زبانه های آتش تمام شد . حالادیگر همه چیز آن قدر داغ شده که کسی نمی تواند به سینما نزدیک شود . هیچ کس جرات نمی کند جلوبیاید . باورش سخت است اما اتفاق افتاده . تلخ ترین فاجعه ی سینمایی تاریخ بشر به وقوع پیوسته آن هم در آبادان . بهنام وبازیگرهایش با ضجه و فریاد ، با اشک و داد وبیداد ، اشک مردم را در می آورند . بدن هارا نمی شود از هم جدا کرد . می دانی جزغاله چیست ؟ بدن ها جزغاله شده اند . اصلا قابل شناسایی نیستند . برای همین است که بعضی تعداد شهدای رکس را خیلی بیشتر از آنچه که رسما اعلام شده است ، می دانند .اما چه فرقی می کند آنچه نباید می شد ،شد . ماشین آتش نشانی آمد . آب نداشت . تا از خرمشهر ماشین بیاید کمی دود و دم سینما هم فروکش می کند. شاید بتوان داخل سالن رفت .اما با چه امیدی؟ مگر کسی هم می توانست از این جهنم ،سالم بیرون آمده باشد . اگر رکس باقی مانده بود حالا بچه ها در خرابه اش بازی می کردند اما چه فرقی می کند خیابان هم آن قدر خراب و داغ هست که همان حس وحال را به بازیگران وتماشاچیان ببخشد . سی و هشت سال است که آبادانی ها تمام خواسته هایشان را روبروی همین سینما مویه کرده اند . اما کو گوش شنوا . امسال اما بچه ها بازی کردند تا هم شنیده شوند وهم دیده . دم بچه ها گرم که خودشان آستین بالا زدند تا یاد وخاطره ی شهیدان رکس را گرامی بدارند . برای بهنام و بازیگرهایش دیگر صدایی نمانده اما هنوز رمقی دارند تا ته مانده ی جنازه ی جزغاله شده ی کودکی را از داخل اتاقک سوخته بیرون بیاورند . واشک و گریه و گریه و سینمایی که سینما نبود لعنتی کوره ی آدم سوزی بود .
در راه که بر می گشتم بازیگرهای پرفورمنس پرویش ، هر کدام با ژستی خاص و وسایلی ویژه ، رکس را بازی می کردند . عروس و دامادی که کنار یادمان شهدای رکس نشسته بودند با لبخند به تبریک های عابرین پاسخ می دادند . جلوتر ،دختری مادرش را می طلبید تا در آغوشش بگیرد وآخرین نفر لباس ها و وسایل سوخته ی باز مانده از رکس را حراج می کرد .مگر می شد رکس را فروخت ؟ مگر می شود با رکس معامله کرد ؟ در همین فکرها بودم که بازیگری دیگر در خیابان روزنامه به دست فریاد می کشید : ” نظام جمهوری اسلامی به آبادان بدهکار است .” ” نظام جمهوری اسلامی به ….”

سعید باجووند